تبليغاتX
مهستان

در میان تمامی جریانات که در عرصه سیاسی کشور فعال بوده و هستند همیشه رگه هایی وجود داشته اند که با شعار وحدت سعی در نمایاندن راهی برای برون رفت از برهه های حساس و گاه خطر آفرین داشتند.

این رگه ها را البته به ندرت میتوان در جریان سیاسی حاکم بر کشور یافت جریانی که به گفته دوست وبلاگ نویسم (فضولباشی)نو محافظه کار نام گرفته اند.(در پست قبلی شرح مفصلی از آنان داده ام)

همین جریانات وحدت طلب اگر خوب دقت کنیم به واسطه تعاریف و نگرشی که نسبت به وحدت داشته اند خود به چند بخش تقسیم میشوند .

انواع وحدت از دیدگاه جریانهای وحدت طلب...

وحدت در رویه.وحدت در هدف.وحدت در دیدگاه.وحدت در سخن و حتی وحدت در تفکر...!

با نگاهی اجمالی میشود دریافت که  انواع مختلف این وحدتها در برهه های مختلف در کشور تمرین شده که البته بسته به شرایط و استلزامات مختلف قابل اعتنا بوده است.

برخی جریانات وحدتی را مناسب میدانند که بر افکار و سخنان و حتی دیدگاه همگان سیطره یافته و به موجب آن حرفی زده شود تفکری بیان شود و مسائلی دیده شود که همان جریان میخواهد.و البته قطعا زمانی چنین امری اتفاق میفتد که زور و قدرت نظامی و امنیتی بر جامعه نخبگان سایه افکنده و دروغ و ریا و نیرنگ بر سطح جامعه میانی مستولی شده باشد.

اما عمر چنین وحدتی آنچنان کوتاه است که با یک چشم بر هم زدن در عمر سیاسی این جریانات از هم میپاشد.به زبانی دیگر این وحدت نیست که بر جامعه حاکم بوده بلکه نتیجه عملکرد دیکتاتوری است که بر جامعه حکم میرانند.

چنین وحدتی(اگر همچنان اسمش را وحدت بدانیم) عملا کارکرد قابل قبول و اعتنایی ندارند جز کارکرد تبلیغاتی و نمایشی در مقابل دشمنان بیرونی (واقعی و گاه مجازی) .و تا زمانی دوام دارد که فضا فضای غبار آلود و همراه با ترس و واهمه از یک دشمن (واقعی و یا مجازی)بوده و التهاب و تنش بر جامعه میانی حاکم باشد.

اما نوع دیگری از وحدت آن است که محرکش نه هیئت حاکمه که شرایط داخلی و خارجی است.

در ایجاد چنین وحدتی نقش NGOها و رسانه ها و نخبگان مستقل دانشگاهی و مذهبی انکار ناپذیر است .این وحدت عمری میان مدت داردو البته اثرا ت مثتب و خوب آن در همگرایی طبقات مختلف جامعه آنقدر زیاد هست که محدودیت های مقطعی آن در گردش نظرات گوناگون نخبگان نادیده انگاشته شود.

دوران جنگ و یا انقلاب نمونه بارزی از تولید چنین و حدتی در جامعه میباشد.

این دو نوع وحدتی که توضیح دادم بین ملت و دولت(حکومت) در گردش است.یعنی گاه  دولتمردان چنین وحدتی را به جامعه تزریق میکنند و گاه کنش مردم و طبقه میانی و پایینی جامعه واکنش مسولان و دولتمردان در رسیدن به وحدت در پی دارد.

سوال:آیا میتوان  به بهانه ترس از  تک صدایی شدن جامعه بواسطه جریان نوع اول وحدت را امر مضر دانست و یا به بهانه جلوگیری از هرج و مرج و آزادی بی حد و حصر چارچوبی خشک و ضمخت به نام وحدت را چاره کار دانست.؟

آنچه مهم است این است که بدانیم هر جامعه ای راهی را میرود که فرهنگ و تمدن آن در طول سالیان دراز آن را هموار کرده و اگر بخوانیم راهی که خلاف آنچه در باور جامعه میگنجد و مقبول است بسازیم قطعاً با مشکل روبرو خواهیم شد...

اینکه دم از وحدتی بزنیم که خود آنرا با قوانین و تفکرات خودمان ساخته ایم و دیگران را وارد آن چارچوب کنیم بدون اینکه برای تفاوت تفکرات و نگرشها اصالتی قائل باشیم تنها ساختمانی ساخته ایم که در درون خود بشکه های بزرگ باروت جای داده است و با کوچکترین تلنگری منفجر میشود.

فکر میکنم تنها در صورتی میتوان وحدت را کلمه ای دانست که با تاسی به آن جامعه را به سمت تعالی در هر بعدی راهی کرد که زیر ساخت آنرا که آزادی افکار مختلف بیان هر نوع اندیشه(غیر از آنها که اندیشه انسانی و صلح بشری و اخلاقی را زیر سوال میبرند) و آزادی در ارائه هر نوع راهکار عملی و منطقی است آماده سازیم.

به عبارت دیگر وحدت یک ملت و جامعه چیزی نیست که بواسطه دستور و بخشنامه و یا خواهش و تمنا و توپ و تانک بر جامعه حاکم شود و پایدار بماند. بلکه فضایی است که بواسطه چرخش افکار در همه اقشار به طور ناخودآگاه بوجود میاید.

جواب نظرات پست قبلی:

پ.ن1:در جواب (عدالتخواه)باید بگم نظری که برای من گذاشته بودی خود گواه درست بودن حرفام بود به راحتی دیگران رو حیواناتی ترسیم کردی که باید با اونها جنگید چه کسی این حق رو برای شما قائل شده؟قاضی کی بود و مجری چه کسی؟در ضمن اوج نفرت رو تو حرفهای خودت ببین... دنبال بهانه هستین برای جنگیدن و کشتن و نابود کردن... البته نمیدونم چرا این شجاعت فقط در مقابل هموطنان داخلی که هیچ سلاحی جز قلم و سخن نداشتن بروز پیدا میکنه ...!دوست عدالتخواه من جواب این پرسش منو نمیده که بر چه اساسی به متجاوزان انگلیسی کت و شلوار آنچنانی میدن با فرش دستباف و پسته راهیشون میکنن و تازه رئیس جمهور محترم و غیور و شجاعمون به همراه باقی مسولین برای گرفتن عکس یادگاری سر و دست میشکنن...؟(البته اون نامه 2 خطی تونی بلر مبنی بر ضرب الاجل 48 ساعته میتونه دلیل خوبی باشه..)عدالتخواه به جای توپ و تشر اومدن جواب این پرسشو بده چرا متهم فرانسوی بر عکس داخلیها با لباس تشریفاتی میاد دادگاه و بعد تا رسیدگی به اتهاماتش برعکس بقیه به هتل سفارت برمیگرده...(خون اونا رنگینتره یا دردسرشون بیشتر؟)راستی یادم رفت چه شد که بعد از انتخابات تنها کشوری که سفیرش را فرستاد برای تبریک انگلستان بود؟تاریخ رو هم خوب بلدم تا اونجا که یادم میاد در زمان دولت آقای دکتر بود که وزارت امور خارجه در کمال وقاحت سهم ایران از دریای خزر رو بر عکس دولت خاتمی یازده و نیم درصد اعلام کرد.در زمان دولت دکتر بود که سازمان جهانگردی و ایرانگردی برای اولین بار جزواتی در سالن کنفرانس سران کشورهای غرب آسیا پخش کرد که در اون به جای خلیج فارس نام مجعول خلیج ... چاپ شده بود.در زمان همین دولت بود که نام خلیج فارس از روی جلد کتاب فارسی کلاس اول محو شد.باز هم بگم از میهن پرستی؟یک گزارش رسمی از اعتراض دولت نسبت به اعلام ترکیه و امارات مبنی بر ترک بودن یا عرب بودن برخی دانشمندان و شاعران ایرانی بیان کنید.حالا برویم سر عدالت و انساندوستی بی زحمت یک مورد از محکوم کردن کشتار مسلمانان چچن توسط روسیه و یا مسلمانان چین بدست حاکمان کومونیست توسط رئیس محترم دولت و یا دوستان و هواداران ایشان ذکر کنید... !آیا عرب بودن یک مسلمان شاخصه انسان بودن اوست؟چگونه کشتار و تجاوز به معترضین انتخابات در چشم دکتر منطقی و شایسته و بایسته است اما متفرق کردن معترضین به جهانی سازی اقتصاد در کشورهای غربی توسط پلیس و آب پاش و...له کردن حقوق بشر است؟نگویید دروغ است که به قول ما ترکها مرغ پخته زیر پلو هم خنده اش میگیرد.

جالب است شما خود را ظاهرا و فعلا و حتما بیشتر میدانید ...از چه کسانی بیشتر میدانید آماری که دارید از کجاست؟نکند منظور نظرتان برگه های رائی است......(ببخشید شجاعت شما و امنیت شما را ندارم که زبان باز کرده چشم ببندم و بگویم و نبینم)

دوست عدالتخواه من آیا پنهان کردن و لا پوشانی گم شدن یک میلیارد دلار از خزانه دولت خلاف عدالت نیست؟آیا فشار آوردن بر مطبوعات مبنی بر عدم اعلام وضعیت پرونده نفت اردبیل و سیصد میلیارد تومان که در زمان شهردار بودن دکترمعلوم نشد چه شد..! کشتار عدالت نیست؟

آماری که دادید از بی فرهنگی قشر مرفه و یا متوسط از کجا امده؟نکند از همان مرکز آماری که تورم 28 درصدی را 15 درصد اعلام کرد؟البته بقول شما باید دید فرهنگ از دید شما چیست؟

در آخر با کمال میل حاضرم به شبهاتی که شما و دوستانتون در مورد اصلاح طلبا دارید پاسخ بدم...!

پ.ن.2)(پروانه خانم) براتون مصداق آوردم بلکه بتونید با خیال راحت نقد کنید البته من نمیتونم درک کنم که چطور یک حکومت این همه فضای امنیتی و نظامی در یک مملکت ایجاد میکنه اونهم در مقابل یک توهم سبز؟!!!ممکنه بگید در کجای قانون اساسی و مدنی راهپیمایی بدون سلاح و آرام ممنوع اعلام شده؟قدرت طلبی؟!!!اون هم در این فضا یک مقدار غیر معقول بنظر نمیاد اونهم از طرف کسانی که میتونستند آروم یک گوشه بنشینند و مثل بعضیها با پولای آنچنانی کیف کنند؟

 

+ نوشته شده در  88/07/26ساعت 0:41  توسط علی  | 

پس از انتخابات سال 84 جريان طبيعي كه به سمت آرامش ميرفت تا بواسطه آن ثبات جمهوري اسلامي بر ساختار سياسي اجتماعي ايران ،تهديدهاي خارجي و پس لرزه هاي ناشي از آن را  از بين ببرد و گرد و غبارها از بين رفته و فضاي نسبتا شفافي بر جامعه حاكم شود به ناگهان به مانعي سنگين و سهمگين برخورد كرد تا سكون و انفعال را تا مدتها بر پيكره خويش احساس كند.

براي شناخت بيشتر و درك عميقتر اين جريان و تبار شناسي آن لازم است ساختار ظاهري و باطني آن مورد بررسي و در مقایسه با سایر جریانات  قرار گيرد.

[……..]

 اين جريان مبتني بر توهمات دروني و ذهني پايه گذاران آن است.اينان بواسطه دركي كه از قدرت و ثروت دارند توهماتي ايده آل ذهنشان توليد ميكنند كه غالبا با اتفاقات ومسائلي كه در دنياي واقعي در جريان است همخواني ندارد.از طرفي سخت سري و غير قابل انعطاف بودن نيز كه از جمله خصوصيات اين طيف فكري و سياسي ‌است باعث ميشود كه به جاي تغيير دادن نظريات و تفكرات (بخوانيد توهمات) خود سعي در تغييردادن واقعيات كنند.عملي كه جز از طريق داستانسرايي يا افسانه سازي و...امكانپذير نيست.

اين جريان يك ايده آل براي خود ترسيم ميكند  ايده آلي كه در دايره كوچك يك جمع خاص معنا پيدا ميكند و اشاعه و توزيع آن از طريق عوام فريبي و تلفيق واقعيت با دروغ و يا تزريق منابع مالي در ميان قشري فقير از لحاظ فرهنگي و يا محتاج به لحاظ اقتصادي و ترويج فرهنگ تنفر از مجاري رسمي و غير رسمي نسبت به سرمايه دارو يرمايه داري و هر فرقه و آيين سياسيو اجتماعي و حتي مذهبي انجام ميپذيرد.در اين دنياي ايده آل همه موظف به شنيدن و اجراي فرامين حضرات هستند هيچ ساز مخالفي نبايد نواخته شود.يعني با توجه به اينكه ايشان خودرا مبرا از هرگونه خطاو گناهي ميدانند و بهترين راه و هدف را براي رعايا و بندگان  ترسيم ميكنند پس ديگر جايي براي نارضايتي باقي نميماند.در نتيجه يك گروه از خواص وابسته به لاهوت گرد هم آمده حكومتي به ظاهر الهي تشكيل داده براي سعادت خلق راه و روش ساخته بر گرده خلق نادان ميزنند كه هي ،هاي ،هوي برويد در راهي كه ما نشانتان ميدهيم.

اينان هرگونه علوم انساني و سياسيي و حتي اجتماعي را كه اندك تفاوتي با ديدگاهشان داشته باشند نه تفاوت در ديدگاه بلكه آتشي و سيلي از طرف  شياطين ميدانند...

خرافه گرايي و عمل بر اساس موهومات خود ساخته از جمله خصوصيات  فردي وابستگان به اين طيف است.

با توجه به آنچه گفته شد اينان به خود حق ميدهند آنچنان كه ديديم و شنيديم با معترضان برخورد كنند.

اينان حد و مرزي براي برخورد خشونت آميز  با مخالفان قائل نيستند چرا كه غرق  در خشونت و نفرت خود ساخته خود شده طوري كه  تجاوز شكنجه و هر حركت خشن و حيواني از نظر ايشان در مقابل معترضان و مخالفان مشروع و عرف است.

اين نفرت و تنفر توليد شده تا آنجا ريشه ميدواند و عميق ميشود كه حتي هرزگي برخي زنان اعتياد فرزندان و]... [معلول تفكر مخالفان شمرده ميشود.  اينها همه مسائلي است كه در ساختار ظاهري اين گروه نمود پيدا ميكند.

اما ساختار دروني]...[

عطش قراوان به ثروت و قدرت بي اعتقادي به هر گونه قانون سياسي و مذهبي حتي بديهي ترين اصول انساني در داخل اين گروه موج ميزند.والبته متاسفانه فقر فرهنگي و اقتصادي برخي طرفداران و سينه چاكان اين فرقه باعث ميشود به راحتي فريب ظاهر متدين و زبان چرب و آغشته به آيات قرآن را خورده و توان تشخيص واقعيت از دروغ را در عملشان از دست بدهند.

اين گروه با ساختن يك هرم قدرت كه راس آن به لاهوت متصل است و قاعده آن نه بر گرده مردم كه بر ستونهايي از دروغ بنا شده با اشاعه فرهنگ تزوير و ريا و جاسوس پروري با سيري ناپذيري عجيبي به بلعيدن ثروت و مكنت اين كشور پرداخته و با ترفند تزريق نفرت  بين اقشار ملت خود را در ميان جنگ فرهنگهاي داخلي تقويت ميكنند.

اما يك مسئله ميماند دولتي بر پايه  دروغ و نفرت تا كجا ميتواند به پيش برود و دفع نيرو كند؟

توضیح: برخی قسمتها بدلیل  امکان ایجاد سوئ تفاهمات و توهین به برخی شخصیتها توسط خودم حذف شده .

+ نوشته شده در  88/07/05ساعت 16:58  توسط علی  | 

 

 ایلیا جان امروز اولین سالگرد تولدته

چقدرحرفها دارم چقدر آرزوها که برات فریاد کنم  اما صد افسوس که امروز گفتن و فریاد کردن امید و آرزو جرم و گناهه .

پس تو چشمام نگاه کن و بخون :

ایلیا جان آرزو میکنم روزی بیاد که بتونی هدفت  رو آرزوت رو بی دغدغه انتخاب کنی آرزو میکنم  هرگز به جرم انتخاب آزادی ,صداقت و درستی محکوم نشی و اگه محکوم شدی به جرم اعتراض محبوس نشی!

ایلیا جان ای کاش  روزی که قدرت تکلم با تفکر رو پیدا میکنی جهالت و سیاهی انقدر قدرت نداشته باشه تا روشنایی و سبزی رو به صلابه بکشه.

پسرم آرزو دارم روزی که فریاد زدن رو یاد گرفتی جز راستی ,جز ایمان و درستی جز عشق و محبت به همنوع  چیزی رو فریاد نکنی

ایلیا جان خدا کنه هرگز غیر از منطق ,شعور ,مهر ,قلم برای رویارویی با مخالفت سلاح دیگه ای انتخاب نکنی. با همه وجودم برات دعا میکنم تا وقتی زنده ام در کنارتم دعا میکنم هرگز به ذهنت خطور نکنه که برای اثبات حقانیت خودت و یا هر کس دیگه ای میشه از خنجر و دشنه و تفنگ استفاده کرد.که اگه اون روز برسه روز افول انسانیت توست...!

پسرم دوست دارم همیشه تو چشمهات نور امید به آینده رو ببینم تا یادم بره چشمهای بی فروغ امروزمادران و پدرانی رو که بدنبال قطره ای از اون تو قبرستونها و زندانها ی عزیزانشون گدایی میکنن.

ایلیا جان با همه وجودم آرزو میکنم همه عمر عاشق باشی دوست داشته باشی و اجازه بدی که دوستت داشته باشن.چون اینجوری هرگز راضی به ریخته شدن خون کسی نمیشی راضی به غم اندوه هیچکس دیگه ای نمیشی حتی دشمنت.

ایلیا جان دوست دارم طوری تربیت بشی که عاشق همه رنگهای عالم بشی چون اینجوری دیگه هیچکس رو به جرم دوست داشتن رنگی محکوم نمیکنی.

دوست دارم دلت انقدر بزرگ باشه که همه حرفای دنیا رو تو خودش جا بده چون اینجوری دیگه حرفی نمیمونه که به خاطر نداشتن جا بخوای از صفحه زندگیت پاکش کنی.

ایلیا جان تولد یک سالگیت با تولد امام عصرما مهدی موعود مصادف شده...!

دوست دارم وقتی بزرگ شدی و کتاب خون شدی کتابهایی رو پیدا کنی که ایشون رو اما م رحمت و مهربانی امام عشق و منطق و سخن معرفی میکنن نه امام شمشیر ,اما م خشم و زندان و زورکه مخالفانش رو گردن میزنه و دروغ  و نیرنگ رو برای رسیدن به قدرت مجاز میدونه.

ایلیا جان دوستت دارم و آرزو میکنم آنقدر زنده باشی تا سایه محبت و عشقت تا دست یاری ات برای همه آدمای روی زمین آشنا باشه...

تولدت مبارک.

+ نوشته شده در  88/05/15ساعت 23:10  توسط علی  | 
طی چند روز اخیرآقای هاشمی تحت فشار شدیدی قرار گرفته که حتماْ در مراسم تحلیف و تنفیذ حضور داشته باشد.

بخصوص از دفتر برخی مقامات عالی رتبه تماسهای زیادی برقرار شده تا ایشان راضی به شرکت در این مراسم شوند ولی ایشان بشدت مقاومت کرده و اعلام کرده در هیچکدام از این مراسم شرکت نخواهد کرد.

حال باید دید تا روز مراسم چه اتفاق دیگری خواهد افتاد...!

+ نوشته شده در  88/05/11ساعت 9:40  توسط علی  | 

موسوي مسول است اين جمله اي كوتاه است كه بارها و بارها توسط حكومت ياوران احمدي نژاد و دولتيها در خصوص كشته شدن بيش از 30 نفر از شهروندان كه در اعتراض به تقلب و تخلف گسترده در انتخابات به خيابانها آمده بودند شنيده ايم.

آنها عدم پذيرش شكست در انتخابات

درخواست از مردم براي راهپيمايي

اعلام عدم مشروعيت دولت

توسط موسوي و كروبي عنوان كرده اندو جديدا با ساختن برخي برنامه ها سعي در القاي اين تفكر در اذهان جامعه دارند

اسناد و مداركي هم بعنوان شاهد رو ميكنند كه به طور خلاصه شامل موارد زير ميشود:

حمايت مردم خارج از كشور و همچنين اعلام حمايت كشورهاي غربي از اين حركت اعتراضي.

عبور از خطوط قرمز نظام

وروذ اتباع بيگانه و اراذل و اوباش با اسلحه به كشور

دخالت مستقيم برخي سفارتخانه ها از جمله انگليس (جسارتاً) در ناآراميهاي اخير.

اما سوالات جدي وجود دارد كه نميدانم چرا دوستان عزيز از پاسخ دادن به آنها طفره ميروند؟

 

الف:ماده واحده يا تبصره اي كه طبق آن نامزد انتخابات حق ندارد نسبت به نتيجه انتخابات اعتراض كند چيست؟

الف)1: در صورتيكه ناظر و مجري هردو از يك طيف بوده و داور (شوراي نگهبان) در تمام مراحل و در تمام تريبونها از دولت فعلي حمايت كرده اند و حتي در جلساتي كه داشته اند به دفعات اظهار كرده اند كه پيروزي احمدي نژاد پيروزي امام زمان و رهبري است و شكستش قطعا به ولايت ففيه ضربه ميزند.و حتي نماينده اي گسيل ميدارند تا مراجع تقليد را نسبت به حمايت از احمدي نژاد تحريك كنند. آنوقت آيا نبايد به عقل معترض شك كرد كه برود و به چنين ناظري  شكايت كند؟

ب) طبق اصل 27 قانون اساسي هر گونه تجمع و راهپيمايي مادامي كه مخالف اسلام و مخل امنيت ملي نباشد آزاد است.

در كدام راهپيمايي شعاري ضد نظام داده شد؟آيا غير از اعتراض به نتيجه انتخابات مسئله ديگري در تجمعات ميليوني مردم ابراز شد؟

آيا غير از سكوت در راهپيمايي ها حرف ديگري بود؟

ج) هر شهروندي طبق قانون اساسي حق اظهار نظر در مورد وقايع و اتفاقات سياسي و اجتماعي را دارد.

مگر اينكه بندي و تبصره اي در قانون باشد كه اين امر را بعد از اظهار نظر ولي فقيه ممنوع كرده باشد آن كدام بند است؟مشروعيت و يا عدم مشروعيت رييس جمهور هم از اين امر مستثني نيست.

و اما اصالت و صحت مدارك ادعايي :

آيا احمدي نژاد خط قرمز نظام است؟اگر هست چرا؟آيا صرف نظر مساعد رهبري بر روي دكتر ميشود او را خط قرمز نظام تلقي كرد؟يا اينكه ابقائ ايشان به دستور برخي مقامات و به هرقيمت هواداران را مجبور كرده تا به احمدي نژاد به چشم خط فرمز نظام نگاه كنند؟

اما مضحكترين قسمت اين تراژدي توجيه چگونگي مرگ هموطنان معترض است علت مرگ:گلوله هايي كه از اسلحه هاي قاچاق كه توسط منافقان و اراذل و اوباش و البته به گواهي خبرگذاري فارس تك تيراندازان اجير شده توسط ماموران انگليسي ...!

1)      حتما به ياد داريد كه در زماني نچندان دور طرحي به اجرا درامد كه طي آن نيروهاي ويژه انتظامي به جمع آوري ضربتي اراذل و اوباش سطح شهر پرداختند و پس از پايان جشني گرفتند و پاك شدن چهره شهر را از لوث وجود شان شادماني كردند... خب پس چه شد كه اين اراذل دوباره پيدايشان شد؟آيا آنها آزاد شده بودند؟يا توليدات جديد اجتماع بودند؟ اگر قبلي ها بودند چرا آزاد شدند؟اگر جديد بودند پس اين همه هزينه و تبليغات براي هيچ چه معنايي دارد وقتي جامعه ما توليد كننده آدمكشهايي است كه به صغير و كبير رحم نميكنند ؟

2)      چگونه اين اراذل و اوباش و يا به قولي منافقان فقط به سراغ دانشجويان و نخبگان و يا مردم عادي ميروند كه در صف مخالفان حكومت قرار گرفته اند؟ چرا فقط مدافعان اصلاح طلبان در تير رس اين وحشي صفتان بودند؟

3)      اسلحه از كجا بدست اينان رسيده؟ عكسي كه خبر گذاري فارس منتشر كرد از يك فرد معتاد كه قطعا براي نگه داشتن اين اسلحه بدون خشاب هم دچار زحمت بود از كجا و توسط چه كسي گرفته شده بود؟چرا ظرف يك روز از روي سايت  برداشته شد؟

4)      مقامات مسول اعلام كردند از يك ماه قبل ورود ايباع انگليسي چند برابر شده بود نتيجتاً اين افراد بايد از انگليس آمده باشند با توجه به ادعاي دخالت مستقيم كارمندان و مسولين سفارت انگلستان سوالي كه باقي است اين است كه چرا همگي در اسرع وقت آزاد شدند ؟و دليل اينكه دولت كريمه ايران به سلطنت فخيمه انگلستان تعهدعدم تكرار اين وقايع را داد چيست؟نشانه عزت است؟يا روش جديد تنبيه است؟

آنها كه در زندان و بواسطه شكنجه كشته شده اند مسوليت آنها به كيست؟با موسوي؟كروبي؟رضايي؟آيا عوامل اين 3 نفر در زندانها هم نفوذ دارند؟و يا خارجيها به زندان حمله كردند و اتفاقا!فقط زندانيان سياسي را كشتند و رفتند؟پس وزارت اطلاعات و بسيج و پليس چه ميكنند؟

5)      چرا بازداشتگاه معمولي تنها به دستور رهبري بايد بسته شود؟اين بازداشتگاه توسط چه ارگاني اداره ميشد؟و چرا زير نظر سازمان زندانها نبود؟چرا 2 سال پيش كه دادستان كل دستور تعطيليش را داده بود اين اتفاق نيفتاد؟

6)      چرا نام اشخاصي را كه ميگويند بسيجي بودند و كشته شدند منتشر نميشود؟

اجالتاً منتظر پاسخ از سوي حاميان محترم دولت و اركان قدرت هستم...

+ نوشته شده در  88/05/07ساعت 20:28  توسط علی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم
شهید مظلوم
بعد از ظهر روز پنج شنبه اول مرداد ماه سال 1388 که مصادف شد با بازگشایی دوباره پیامکها، پیامی به من رسید مبنی بر اینکه فرزند بیست و پنج ساله دوست عزیزم، آقای دکتر عبدالحسین روح الامینی که در اعترضات روز 18 تیرماه سال جاری دستگیر و زندانی شده بود، در زندان کشته شده و فردا تشییع جنازه وی برگزار خواهد شد.
بسیار متعجب شدم، زیرا آقای روح الامینی را که از سالیان دراز می شناسم فردی انقلابی، مؤمن و متعهد و همیشه در خدمت نظام جمهوری اسلامی بوده است. او از کسانی است که برای سرنگونی رژیم طاغوت تلاش زیادی کرده است. تعجب من بیشتر از آن جهت بود که چگونه ممکن است جوانی آنهم از خانواده ای شناخته شده، در جمهوری اسلامی دستگیر و سپس پس از دو هفته جنازه او تحویل خانواده اش گردد!.
صبح جمعه 2/5/1388 به منظور شرکت در مراسم تشییع جنازه وی به درب منزل ایشان واقع در خیابان نصرت، کوچه بهشت رفتم. دیدم همه افرادی که در این مراسم حضور دارند، انسانهای مؤمن و اکثر آنها از فداکاران نظام اسلامی در دوران دفاع مقدس و پس از آن بوده¬اند. افرادی که هم اکنون مسؤلیتهای مهمی در کشور دارند نیز مانند آقایان احمد توکلی، حسین فدایی از نمایندگان مجلس، محسن رضایی، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، صدر، رئیس سازمان نظام پزشکی، حسین محمدی، از دفتر رهبری، رجبی معمار، رئیس شبکه پنج سیما، علی عسگری، معاون فنی صدا و سیما و نیز برخی از سرداران دوران دفاع مقدس در مراسم تشییع و خاکسپاری حضور داشتند.
به آقای روح الامینی تسلیت گفتم و در اتوبوس به همراه وی عازم بهشت زهرا شدم. در مسیر راه، او ماجرای اتفاق افتاده برای فرزندش را اینگونه برایم تشریح کرد: بر اساس اطلاعات دریافتی این دوروزه، محسن را در روز پنج شنبه 18 تیرماه، افراد لباس شخصی دستگیر و او را به همراه جمعی دیگر از جوانان دستگیرشده، به ساختمان نیروی انتظامی تهران بزرگ واقع در خیابان کارگر در نزدیک میدان انقلاب برده و صبح روز جمعه 19 تیرماه آنها را با تعدادی اتوبوس به دو مقصد زندان اوین و اردوگاه کهریزک منتقل می نمایند. سپس این آیه قرآن را قرائت کرد:
و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله و کان الله غفوراً رحیما (سوره نساء – آیه 100).
و ادامه داد، ًمن از روز دستگیری وی، به هر کجا که مراجعه کردم، پاسخی به من ندادند. نیروی انتظامی، سپاه، وزارت اطلاعات و قوه قضاییه هرکدام از خود سلب مسؤلیت می کردند. دو هفته را اینگونه سپری کردم، به هرکجا سر می زدم، با دیوار بلندی از ناامیدی روبرو می شدم. تا اینکه دلالی پیدا شد و گفت اگر 4 میلیون تومان به من بپردازید، ترتیب ملاقات شما را با فرزندتان می دهم. در روز مبعث در حسینیه امام خمینی(ره) و در دیدار مسؤولین کشور با رهبری، این موضوع را با وزیر اطلاعات که در ملاقات حضور داشت، مطرح کردم تا در مورد آن فرد دلال تحقیق کنند. شماره های خود را نیر به وزیر اطلاعات دادم تا اگر نیاز به اطلاعات بیشتری داشت، بتواند با من تماس بگیرد. از وزیر اطلاعات خبری نشد تا آنکه دو روز بعد یعنی چهارشنبه بعد از ظهر، فردی به دفتر کار من زنگ زد و به من گفت، شما که از مسؤولین هستید و دارای پاسپورت سبز نیز می باشید، چرا سراغ پسرتان را نمی گیرید. گفتم من دو هفته است که به دنبال اویم و هیچ کس از وی خبری نمی دهد. او به من گفت به شما تسلیت عرض می کنم. من فکر کردم که می خواهد بلوف بزند و مرا بترساند، بعد دیدم که نشانی محلی را که باید به دنبال او بروم را می دهد. راه افتادم و به پزشکی قانونی رفتم. مشخص شد که فرزندم را وقتیکه گرفته اند مورد ضرب و شتم شدید قرار داده و او را مجروح کرده اند. جنازه اش را که دیدم متوجه شدم که دهانش را خرد کرده اند. فرزندم انسان صادقی بود. دروغ نمی گفت. مطمئنم هرچه از او سؤال کرده اند، درست پاسخ داده است. آنها احتمالاً نتوانسته اند، صداقت او را تحمل کنند و وی را به شدت، کتک زده و زیر شکنجه کشته اند. با عنایت مسؤولین، پرونده پزشکی او را مطالعه کردم، محل فوت او را لاک گرفته بودند. مشخص شد که بعد از مجروح شدن، به او نرسیده اند تا خون او عفونی شده و دچار تب شدید بالای 40 درجه گردیده و از شدت تب، دچار بیماری مننژیت شده است. او را ساعت سه و نیم بعد از ظهر چهارشنبه به عنوان فرد مجهول الهویه به بیمارستان شهدای تجریش منتقل و صبح روز پنج شنبه جسد او را به سردخانه تحویل می دهند. آنها، پس از یک هفته، ما را در جریان قتل فرزندم، قرار دادند. برای تحویل جسد، از ما تعهد گرفتند که شکایتی از کسی نداریم. ابتدا اجازه تشییع جنازه در جلوی منزل نمی دادند و بهانه می آوردند که خانه شما، نزدیک دانشگاه تهران و محل برگزاری نماز جمعه است و ممکن است مردم به آن بپیوندند و مشکلاتی ایجاد شود، من گفتم که وقت برگزاری نماز جمعه هنگام ظهر است و ما صبح او را تشییع خواهیم کرد و وقت زیادی نخواهد گرفت و با نماز جمعه تداخل ندارد. بالاخره با تعهد من و آقای ضرغامی رئیس سازمان صدا و سیما که افراد زیادی مطلع نخواهند شد و افرادی هم که خواهند آمد همه طرفداران نظام هستند، با این شرط که تشییع در جلوی منزل زیاد طول نکشد و بجز لا اله الا الله شعار دیگری داده نشود، اجازه دادند تا مراسم تشییع برگزار شود.
مادرش از لحظه اول اطلاع از مرگ فرزند، فقط می گفت: محسن من که رفت، به فکر محسن های مردم باشید.
آقای روح الامینی که به هنگام خاکسپاری فرزندش، چفیه بسیجی را همچنان بر گردن داشت، آنرا به من نشان داد و گفت: امروز این چفیه را بر گردن چه کسانی انداخته اند. کسانی که کار آنها دستگیری و احیاناً کشتن مردم شده است. آیا ما از جمهوری اسلامی این وضع را می-خواستیم؟ من رفیق شهید دقایقی هستم، هیچگاه لبخند او را از یاد نمی برم. او با لبخند خود، از اسرای بعثی عراقی و از فرماندهان جنایتکار آنها و نیز از فراریان از رژیم بعثی، مجاهدانی را ساخت که لشکر بدر را بوجود آوردند و باعث آزادی عراق از دست صدام حسین شدند. به یاد دارم که در سالهای اولیه پیروزی انقلاب وقتیکه احسان طبری تئوریسین حزب توده به زندان افتاد، پس از مدتی او اندیشه مارکسیسم را نقد کرد، زیرا با محبت با او رفتار شد. ولی اکنون بسیج را به جایی رسانده اند که جوان سالم حزب اللهی را دستگیر می کنند و جنازه او را تحویل خانواده اش می دهند. آنهم تعهد می گیرند که کفن و دفن به گونه ای باشد که اتفاقی نیفتد. آیا نظام آنقدر ضعیف شده است که از یک تشییع جنازه ساده می ترسد؟
دیشب آقای لنکرانی وزیر بهداشت برای تسلیت به منزل ما آمده بود، می گفت: به خاطر مبارزه با بیماری های عفونی و مننژیت در زندانها، ظرف این چند روز، بیش از دو هزار آمپول پنی سیلین بسیار قوی و آمپولهای ضد مننژیت به زندان های تهران فرستاده ایم. با گفتن این جمله، نگران وضعیت سلامت سایر زندانیان سیاسی شدم.
او می گفت: در نظر دارم یک گروه NGO تشکیل دهم تا بتواند از حقوق اولیه زندانیان، دفاع نماید. برای مثال وقتی کسی را می¬گیرند، حداقل به خانواده او اطلاع دهند که دستگیر شده ودر زندان است تا خانواده¬ها از نگرانی تا حدودی بیرون بیایند نه این که در بلاتکلیفی بسر ببرند. بتوانند برای زندانی خود وکیل بگیرند و از حقوق قانونی او دفاع نمایند. مطمئن باشند که در زندان سلامت بازداشت شدگان حفظ می¬شود و آنها در خطر جانی قرار ندارند.
با شنیدن این سخنان به یاد این آیه قرآن افتادم: و مـــن قتـــل مظـــلوماً فقـــد جعــلنا لولیــه سلــطانا
(اسراء - 33) .
البته ایشان از لطفهایی که به وی شده بود نیز مطالبی را بیان کرد. او می گفت بعد از اینکه متوجه شدند که من در دولت نهم رئیس انستیتو پاستور و مشاور وزیر بهداشت بوده و قبلاً نیز عضو شورای مرکزی جمعیت ایثارگران بوده ام، هم اجازه دادند که به همراه یکی از دوستان پزشک پرونده پزشکی فرزندم را ببینم و هم پول قبر را از من نگرفتند و اجازه دادند که فرزندم را در قطعه 222 که نزدیک به مزار شهدا واقع شده است دفن نمایم، تا مادرش که هر شب جمعه به زیارت شهدا به خصوص شهدای هفتم تیر می رفته است، بتواند با فاصله کمی بر سر قبر فرزندش حاضر شود. آنها یک قبر اضافه هم به ما مرحمت فرمودند و در یک قبر دوطبقه فرزندم را به خاک سپردیم. او به طنز برایم می گفت: یکی بخر 2 تا ببر.
در پایان مراسم، او با قدرت روحی بسیار بر سر قبر فرزندش خطاب به حاضرین سخنانی را ایراد کرد و با تسلط بسیار بر خود، در انتها گفت: إنـا لله و إنـا إلیه راجــعون.
حسین علائی
توضیح:حسین علایی از فرماندهان سپاه و مدافع سرسخت احمدی نژاد و همچنین پیگیر پخش اعترافات دستگیر شدگان است.

+ نوشته شده در  88/05/05ساعت 8:41  توسط علی  | 

سلام
نميدونم اين همه اصرار براي اينكه بگين تقلب شده واسه چيه؟
وبلاگت رو هميشه ميخوندم و بهت بعنوان يك آزاد انديش نگاه ميكردم اين كه وابسته به جايي هستي كه ميتوني اطلاعات خاصي رو داشته باشي .
ولي همين امر باعث گمراهي ات شده
اولا هيچ دليلي براي دروغگويي احمدي نژاد نياوردين فقط داد و بيداد كردين
دوما دليلي براي ضديت و بي تفاوتي اون نسبت به ايران نداشتي بحث خليج فارستون هم كه جواب داده شد.
سوماً مگه بده كه ميگه پولدارا رو بايد به صلابه كشوند؟
چهارمآ :دلم واسه اون بدبختايي ميسوزه كه به حرف شما پولدارا رفتن و بي هيچ گناهي كشته شدن در حالي كه تو و امثال تو تو استخر و جكوزي خونه هاي چند ميليارديتون آب پرتقال ميخوردين.
برادر من از روي دلسوزي ميگم توبه كن و يا براي من جواب مستدل بده قبل از اينكه طعم تلخ قهر دلسوختگان و فقرا رو بچشي...


 راستش خيلي زودتر از اينها بايد جواب اين دوست عزيزم و همه كساني كه چنين تهمتهايي رو به من و امثال من ميزنن ميدادم ولي ترجيح دادم سكوت كنم و ببينم كه چه اتفاقاتي مهمتر و متاسفانه دردناكتر تو اين مملكت ميافته ... و فكر ميكنم دوستمون بايد جوابش رو گرفته باشه اما...

1)      در مورد خودم من كارمند هستم و در مركز شهر يك آپارتمان اجاره كردم با ماهي 300000 تومن اجاره بها كه مقداري كمتر از نيمي از حقوقمه

2)      در آپارتماني كه من هستم خبري از استخر و جكوزي نيست البته كتمان نميكنم كه فوق العاده از نوشيدن آب پرتقال خنك لذت ميبرم

3)      در مورد سوالاتتون

4)      الف) خليج فارس: آنجا كه من به ياد دارم ايشان از جمله" دول الخليج العربيه" استفاده كردند جمله اي كه براي اولين بار توسط جمال عبدالناصر رييس جمهور فقيد مصر براي نشان دادن تنفر از ايرانيت و فارسي بودن خليج فارس به كار برده شد. توجيه ايشان اين است كه كلمه العربيه  به الدول بر ميگردد  و نه خليج سوال اين است ما در كدام نقشه كدام سند به جاي خليج فارس از كلمه خليج استفاده كرده ايم؟

و ديگر اينكه چاپ نقشه ايران در اجلاس مهم كشورهاي غرب اسيا و همچنين كنفرانس بين المللي گردشگري در اصفهان در حاليكه نام خليج فارس و حتي ايران حذف شده و به جاي آن كلمه الله درج شده چه توجيهي ميتواند داشته باشد؟

ب) چرا بايد پولدارها به صلابه كشيده بشن؟ مگر ما عقده اي داريم نسبت به اونها البته و صد البته من هم موافقم كه سيستمي در كشور جاري باشد كه بدانيم هر پولداري و سرمايه داري از كجا و چه طريقي به چنين جايگاهي رسيده .  اگر عموميت دارد پس چرا در مورد محصولي ،هاشمي ثمره و... كه از ياران و همراهان احمدي نژاد هستند سكوت ميكنيد؟و اگر نه بايد سيستم قضايي به اين موضوعات رسيدگي كند و البته به طور يكسان.

ج) در مورد دروغگويي دكتر ترجيح ميدم تو پست بعدي راجع بهش مفصل بنويسم .چون مسائلي مهمتر و اساسي تر هست كه بهش پرداخته بشه.

+ نوشته شده در  88/05/03ساعت 14:12  توسط علی  | 

آقایان, والا حضرتان ,سروران, صاحبان, اربابان ,,جنابان ,ولی نعمتان,پیروزی  فرزند گرامی پیامبر,محصور در هاله نور,صادق اهل بیت,ذوب در ولایت, پاکدامن روزگار, جناب آقای دکتر احمدی نژادرا در انتخابات مردمی ,سالم ,و بدور از هرگونه شائبه تقلب و تخلف تبریک عرض نموده  واز نمایندگان ولیعصر حسن آقا و حسین آقاو همچنین موتورسواران و شهروندان درجه یک َتلاش برای  تداوم سایه مبارک ایشان بر سر این ملت فهیم و غیور را خواستارم.

هچنین از حضور پر نور و برکت آن جنابان تقاضا دارد عجالتاً به این ۱۴۰۰۰۰۰۰ حقیرودرمانده و فریب خورده شیطان و بدبخت و بیچاره و خس و خاشاک  امان داده تا بتوانند ناچیز مقداری از اکسیژن متعلق به حضرات را جهت ادامه حیات خود وخانواده قاصرشان تنفس نمایند.

با تشکر  

+ نوشته شده در  88/03/29ساعت 16:27  توسط علی  | 

جرياني در راه است...

جرياني كه خشونت را به هر نحوي مذموم و محكوم ميكند

جرياني كه آبروي هر انسان را از هر صنفي كه باشد از هر دين و آييني كه باشد محترم ميشمارد.

جرياني كه خون و آتش را حتي براي دشمن نيز نميخواهد

جرياني كه تمسخر در آن جايي ندارد.

جرياني كه نه فرياد را بر ميتابد و نه عتاب را بر ميگيرد.

 پس اگر ميخواهيم سهمي در پيروزي اين جريان داشته باشيم اگر قرار است سينه اي برايش چاك كنيم اگر قرار است اشاعه اش دهيم بايد رفتارمان گفتارمان و كردارمان را در زلال آبي اين تفكر صيقل دهيم كه اگرچه راه بس طولانيتر و سختتر خواهد شد اما عميقتر و ريشه دارتر و ماندگارتر خواهد بود شايد براي فرزندانمان ...!

+ نوشته شده در  88/03/27ساعت 16:53  توسط علی  | 
محکوم به گناهی که دیگرانش مرتکب شده اند

سوختن بر هیمه ای که دیگرانش برافروخته اند

و اشکی زچشمی که هرگز عدالت را ندید

و چشمی بدنبال عدالتی که هرگز اشک را ندید

و هرروز هزاران آه

افسوس بی سرانجام...

و این بود که امید رخت بربست و رفت

زجانی که دیگر چشم امید نداشت چه آسان زندگی رخت بربست و رفت.

+ نوشته شده در  88/03/26ساعت 18:40  توسط علی  | 
از صبح شایع شده میر حسین میخواهد در میدان ولیعصر سخنرانی کند ظاهرا قرار است با این حبه جوانان و علاقمندان به موسوی به میدان ولیعصر کشانده شده و توسط چماقداران و نیروهای امنیتی سرکوب شوند... مراقب باشید به همه دوستان بگویید.
+ نوشته شده در  88/03/24ساعت 15:46  توسط علی  | 
جمعه 22 خرداد 88: طبق پیش بینی های صورت گرفته هجوم مردم به سمت صندوقهای رای بی سابقه بود آنچنان که هر سه کاندیدهای رقیب احمدی نژاد را به تغییر شرایط موجود امیدوار مینمود اما به تدریج از ساعات اولیه ظهر شرایط به طرزی غریب تغییر پیدا میکند بسته شدن درهای حوزه های اخذ رای راس ساعت 4 علیرغم اعلام تمدید زمان رای گیری گم شدن بیش از یک میلیون تعرفه و اجبار مردم جهت نوشتن رای با خودکارهای مخصوص!!! همه و همه به سمتی رفت که موسوی در نامه ای به رهبری خواستار دخالت وی در توقف این روند شد...! تا ساعت 8 شب علیرغم تمام تخلفات انجام شده پیروزی مهندس میر حسین موسوی قطعی شد و طبق اخبار و اطلاعات موثق که از طریق بیت امام و توسط حسن خمینی از ستاد انتخابات پیگیری میشد وی نطق پیروزی اش را نوشت.. شنبه 23خرداد 88: محمود احمدی نژاد بعنوان رییس جمهور ایران انتخاب شد شوکی عظیم همه را فرا گرفت باور کردنی نبود برای هیچکس باور کردنی نبود کسی انتظار چنین خبری را نداشت جز موسوی و سایر کاندیداها که از ساعت 9 دیشب این خبر به ایشان داده شده بود...! چرا که فقط ایشان میدانستند فرستاده موسوی به بیت رهبری برای دادن نامه وی چه جوابی دریافت کرده بود اما هرگز باور نمیکردند اینگونه با رای ملت بازی شود... وقتی فاتح رییس ستاد موسوی نامه را به صورت دستی برای دفتر رهبری میبرد با این پاسخ مواجه میشود که به وزارت کشور تذکراتی داده شده ولی بنا بر انتخاب آقای احمدی نژاد در دور اول و با رای بالای بیست میلیون نفر است!!!!!ً بلافاصله تحرکات آغاز میشود کروبی موسوی و هاشمی تقاضای ملاقات حضوری و فوری با رهبر میکنند که هیچیک پذیرفته نمیشود...! مجمع روحانیون جلسه فوق العاده بر گذار میکند میر حسین و کروبی بیانیه میدهند و رضایی در سکوتی تامل بر انگیز نظاره گر اوضاع میشود..! اما این تما م آنچه که گذشته نبود حمید رسایی از مدافعان سر سخت احمدی نژاد 4 ماه پیش از این در جلسه ای خصوصی با یکی از اعضای ستاد موسوی تاکید کرده بود احمدی نژاد با 24000000رای برنده و موسوی با 12 تا 14 میلیون رای بازنده انتخابات خواهد بود و در جواب این سوال که چرا 24000000رای گفته بود باید پیروزی خاتمی در 2 خرداد 76 از ذهن ها محو شود... نکته تامل بر انگیز بیانیه رهبر است که در حالی احمدی نژاد را رییس جمهوری با 24000000رای ملت میخواند که ستاد انتخابات کشور آرای وی را 21000000نفر اعلام کرده بود
+ نوشته شده در  88/03/23ساعت 20:6  توسط علی  |