تبليغاتX
مهستان

ميترا و سپهر

اين دو تا عاشق و معشوق كه از هم آغوش بودن در ملا عام هيچ ابايي ندارن.آنقدر اين كارو كردن تا بلكه آدما ببينن و يه چيزي بفهمن  ولي شد اين كارشون عادت واسه ادما همين ...آدما عادت كردن اون دو تا رو ببينن و ببينن همين.

فقط شبا كه ميشه قمر خانوم كه مياد يا صداي پاش ، چشما رو هراسون ميكنه ...!سپهر غمش ميگيره  چي بگه كه جاي ميترا رو قمر خانوم ميگيره و چه حالي ميكنن ادما با اين خانوم پير و رنگ و رو پريده با بچه هاي كوچيك و فراوونش...! نميدونم شايدم  چون قمر خانوم يه بشقاب آرامش و رخوت مياره واسه آدما شده مهربون و دوست داشتني و ميتراي قصه ما زيادي ورجه وورجه ميكنه هي انگولك ميكنه آدما رو مجبورشون ميكنه بيدار باشن برن و بيان و كار كنن...اه اه اه ...! دل سپهر خون ميشه وقتي صداي قمر رو ميشنوه ولي مردمو چيكار كنه ؟؟؟؟اينو بارها و بارها گفته به ميترا ولي دل ميترا رو كي ميبينه؟؟؟

ميترا كه هست همه فرارين دنبال يه جاي خنك يه جايي كه گرما نداشته باشه حرارت عشق توش نباشه  قمر كه مياد همه ميرن زير پتو كنار پنجره ميشينن به قمر و بچه هاش نيگا ميكنن و كيف ميكنن و ...!از صحنه هاي س-ك-س خوششون مياد آخه !

دل سپهر بزرگه  قد دريا انقدر كه قمر و همه بچه هاش توش جا ميشن...

ولي ميترا كه هست ديگه جا واسه هيچكي نيست

عشق كه هست ديگه هوس نيست

نور كه هست ديگه ظلمت نيست

داد كه هست ديگه بيداد نيست

با همه اينا قمر كه مياد با بچه هاش،ميترا دست سپهر و ول ميكنه و ميره، ميره تا قمر هم كامي از سپهر بيچاره بگيره و بره...
+ نوشته شده در 91/01/16ساعت 9:12 توسط علی |

من به رویاهای تو جان میبخشم

این جمله ای بود که هنگام برهنه شدن گلشیفته فراهانی جلوی دوربین گفته شد...

آری شوکی که بواسطه نیت مجهول یک بازیگر نسبتا نام آشنا در سینمای ایران بر جامعه همیشه مستعد ما وارد آمد تا مدتها میتواند مجلس گرم کن محافل رسمی و غیر رسمی ما باشد.

در این مقال روی سخنم با  سه طرف ماجراست

اول خود خانم فراهانی

دوم طرفدارانش و

سوم کسانی که بشدت با این عمل ایشان به مخالفت برخاسته اند بخصوص شخص شخیص آقای سلحشور که فریاد از حلقشان آنچنان برامده که بند تنبان هر آنچه جنبنده تنبان دار است پاره میکند...

خانوم فراهانی:

در این که هر کس حق دارد راه خود را در زندگی انتخاب کند بحثی نیست.در اینکه هر کس میتواند تفکری متمایز از حکومتش مردمش و حتی پدر و مادرش داشته باشد تردیدی نیست.شما میتوانید در هر کشوری و با هر شغلی که دلتان میخواهد گذران عمر کنید این موضوع هم قابل انکار نیست اما.....!!!

همه این آزادیها و انتخابها زمانی قابل احترام است که شخص خودرا به هیچ فرهنگ به هیچ آئین و مرامی متعلق نداند...وقتی سرکار خانم به فرنگ میرود و در فیلمی هالیوودی بازی میکند بواسطه هنرمند بودنش در ایران به واسطه الگو بودنش در این مملکت بواسطه خیلی مسائل دیگر فقط گلشیفته فراهانی نیست او یک نماینده از ایران است که با اندوخته های هنریش در این خاک به جایی دیگر سفر کرده و آن اندوخته را در آنجا به معرض نمایش میگذارد.این موضوع به این معنا نیست که ایشان باید با چادر در یک فیلم ظاهر شود و یا دست یک بازیگر مرد را نگیرد و خلاصه همه آنچه که در اینجا به نادرست بعنوان فرهنگ ایرانی و اسلامی ترویج میشود تن در دهد.این بدان معناست که در فرهنگ کشور ما (ایران)تن دادن به هر عملی برای دست یافتن به هدفی غیر متعالی مذموم شناخته شده و ما اگر خود را ایرانی و نه حتی مسلمان تاکید میکنم نه حتی مسلمان  میدانیم باید و باید و باید قید و

بندهای فرهنگمان را لازم الاجرا بدانیم...مقید بودن به سنتهای درست و بجای هزاران ساله نه تنها ارتجاع معنی نمیشود بلکه ریشه دار بودن و اصالت یک فرد را به اثبات میرساند.هرچند بسیاری از جوانان ما بواسطه فشار و اجبار و خلط فرهنگ عربی با ایرانی از بسیاری از این آداب منزجر شده اند.اما سرکار خانم شما که به ظاهر نام هنرمند را یدک میکشید نمیدانم به چه قیمتی حاضر شدید تن نیمه عریانتان را در معرض دید بگذارید؟ ای کاش یک بار فقط یک بار چند خطی از نامه مشهور چارلی چاپلین به دختر بازیگرش را میخواندید و لحظه ای در آن درنگ میکردید...

سرکار خانم نمیخواهم مثل همه سرکوفتتان بزنم که خجالت نکشیدی ... شرم نکردی... فکر پدر و مادر نکردی... فکر آبروی ایران اسلامی نکردی... !نه فقط یک سوال در ذهنم آزارم میدهد و آن اینکه قیمت فروش تن یک هنرمند ایرانی و نه گلشیفته فراهانی  مگر انقدر ارزان است؟؟؟؟

سخن دوم اما با آنان است که سینه چاکان برهنگی اند

دو گروه دفاع از این عمل گلشیفته را در دستور کار داشند اول جوانکان عزیز و احساساتی که عقده برهنگی و نمایش زیبائیهای بدنشان شده نان و آبشان و دوم برخی عزیزان سیاستمدار که در قالب حقوق زنان و بشر فعالیت دارند.

بر گروه اول که حرجی نیست میگذارم که فیلم کذایی را هی عقب و جلو کنند و دخترکان به خود ببالند که دیدی بالاخره شهامت لخت شدن پیدا کرد یکی از ما؟... و پسرکان هم  بگویند عجب مطاعی بود و رفت....

اما گروه دوم :

سخن این است...

سرکار خانوم فراهانی طی مصاحبه ای که با نشریه فیگارو داشته اند بشدت از مواضع غیر سیاسی خود دفاع کرده و خود را یک انسان هنرمند میدانند.والبته دلیل راحتی و آزادی روابط خود با خانواده را همین امر اعلام کرده اند.پس قاعدتا نمیتوان انگیزه ای سیاسی برای این عملشان متصور شد.در تمام مدت مصاحبه هم از پارتی رفتنها و خوش گذرانیهایشان سخن رانده اند و من البته در ترجمه ای که خواندم و در دسترس بود کوچکترین حرفی که بشود از آن سرنخی از دردهای اجتماعی این مملکت دریافت کرد پیدا نکردم.جدایی از همسر و دوسال تنهایی و استقبال برخی فیلمسازان ظاهرا درجه چندم هالیود تنها سخنان بدرد بخور ایشان بود.حال فرض بگیریم که اصلا ایشان به وضع موجود در ایران معترض بوده و دنبال راهی برای ابراز اعتراضش بوده آیا برهنه شدن در آنونس یک جشنواره نه چندان بین المللی تنها راه بوده؟آیا آنقدر محدودیت برای سخنرانی و حرف زدن در کشوری مثل فرانسه وجود داشته که ایشان راهی جز این نداشته اند؟بر فرض صحت موارد گفته شده این عمل چقدر در باز گشایی فضای محدود ایران اثر

داشته؟خانوم فراهانی در کشوری آزاد زندگی میکند با این هوش و زکاوت با این ارتباطاتی که در مدت 3 سال زندگی در فرنگ داشته اند آیا نمیتوانستند بر فرض اعتراضشان را بواسطه بازی در یک فیلم پر محتوا که محدودیتها را به چالش بکشد بازی کنند؟؟آیا همه مشکل جوانان این مملکت حجاب اجباری است و ایا تنها راه حل آن نشان دادن تنی عریان در برابر دوربین است؟؟هرچند بنده بعید میدانم حتی دوستان سیاستمدار هم کوچکترین اعتقادی به نیت و درستی عمل این هنرمند داشته باشند و تنها این مسئله را چوب دستی برای گل آلود کردن رود پر آب حکومت ایران یافته اند.

سخن آخرم با مخالفان این عمل است...

در غلط بودن این عمل خانم فراهانی تردیدی نیست ..اما من فکر میکنم این کار ایشان چیزی از زشتی دزدیدن فیلمنامه یوسف پیامبر توسط برادر سلحشور کم نمیکند...

آقای سلحشور بسی حنجره گشاده و کل سینما را و ذات آن را فساد آور و صهیونیستی خوانده و گفته که بنده تعجب نکردم ...چرا که سینما ذاتا فساد آور است و برای عیش و طرب ساخته شده ...حال ایشان وسط این ستاره داوود چه میکند نمیدانم...

خانوم فراهانی تنش را عریان کرد زشت بود و قبیح. امااین چیزی از زشتی خوار و حقیر کردن نمایندگان ملت توسط رئیس دولت با ان تخلفات گسترده کم نمیکند..

لخت کردن تن خود آنقدرها هم از لخت کردن ملت بیچاره با دزدیدن 3هزار میلیارد تومان و سرپوش گذاشتن بر آن زشت تر نیست...

برخی به آقای مجیدی ایراد گرفتند که ای فلانی تو که در مذمت تعطیلی خانه سینما سخن راندی چرا در زمان انتخابات لال بودی و از رهبر حمایت نکردی؟؟؟؟حال من به همانان میگویم…!,چرا وقتی به بیت مراجع حمله شد سکوت کردید؟؟؟چرا وقتی رئیس دولت

مخالفانش را بزغاله نامید سکوت کردید؟؟؟ چرا وقتی نظامیان انگلیسی را با قالی کرمان و پسته رفسنجان راهی منزل کردند ساکت بودید؟؟؟ چرا وقتی تونل زیر زمینی را در خیابان شریعتی یافتید و ارتباطش با انگلیسیها را کشف کردید سکوت کردید؟؟؟چرا وقتی جاسوسان آمریکایی را به زعم خودتان البته ... با گرفتن 50 میلیون دلار ناقابل روانه کردند ساکت بودید؟؟چرا وقتی چماقداران به سفارت حمله کردند حمایت کردید؟؟؟و فردایش وقتی مردان دولت مهرورز و عدالت محور راهی فرنگ شدند و به غلط کردم گفتن افتادند باز ساکت بودید؟؟؟چرا وقتی متهم ردیف اول پرونده فساد در بیمه ایران (اعتراض توکلی در کمیسیون اقتصادی مجلس که با موافقت رئیس جلسه مواجه بود)بعنوان رئیس ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی انتصاب شدسکوت کردید؟چرا وقتی ارزش پول ملی را به لجن کشیدند(اعتراض نمایندگان مجلس بخصوص مطهری-نادران-توکلی) فقط به خاطر پر کردن کسری بودجه ساکت بودید؟؟

میبینید دوستان! آنقدر چرا و اما و اگر در کار شما هست که سینه کوچک و عریان گلشیفته در آن ناپیداست...

حتی اگر همه این چراها را قلم بگیریم و بگوییم که نیست یک قلم را نمیشود پاک کرد و آن حقارت و پستی ایران روی میز بازی چین و روسیه است...

پس بهتر است گلشیفته را بگذاریم تا با بدن نیمه عریانش لقمه نانی دراورد و گذران عمری بکند...

ایران را بچسبیم که شده دختری باکره که آب از دهان چین وروسیه راه انداخته....

 

+ نوشته شده در 90/11/07ساعت 18:53 توسط علی |

گاهی انقدر حرف برای گفتن زیاد میشود که نه زبانت قدرت بیرون راندش را دارد و نه ذهنت توان تحلیلش را

مجبور به سکوت میشوی و بغض آلود نظاره گر باران نکبت بر سر این ملت فلک زده ...

شده حکایت مملکت ما

ادعای رحمت و استکبار ستیزی و قانون مداری و اسلامگراییمان شده تیرکی کلفت و چوبین که ما تحت هر انچه موجود در زمین و آسمان است جر واجر میکند آنوقت

قانون خود نوشته را تف آلود کرده بر زمین گرم میکوبیم که چه؟؟...آقا حرمت نظام زیر سوال رفته

مغولوار حمله بر سفارت بی دفاع میبریم که چه؟؟حیف است قانون نمایندگان مجلس به لجن خشونت مان آغشته نشود

نفر نفر اکیپ اکیپ وزیر و وکیل به همه دنیا میفرستیم که چه؟؟...آقا ما غلط کردیم شیشه شکستیم آقا ما گوه بیجا خوردیم عکس ملوکانه مام ملک بریتانیای کبیر را بر زمین کوبیدیم...جو گیر این و آن شدیم...

اقتصاد را نابود میکنیم که چه؟؟...آقا مدیران اقتصادی قبلی تعهد نداشتند و زن باره بودند و کاسه لیس آمریکا بودند ...

مردم را کنار خیابان میخوابانیم که چه؟؟تا صبح شود و در بانک ملی باز شود و ملت بدبخت چونان سگان هار حمله به باجه ها برند فریاد کشند:سکه ما را بدهید ببریم روی هر کدامشان 100000تومان سود کنیم و بگوییم به به چقدر مملکت خوبی داریم یک روزه 100000تومان سود میدهیم به ملت به جای اینکه بدهیم کارخانه دار بی ناموس تولیدی راه بیندازد و یک مشت ملت بدبخت را ببرد زیر دست خودش....

استقلال را تکه تکه میکنیم که چه؟؟...آقا جان چین و روسیه نه شرقی هستند و نه غربی که عاشق چشم و ابروی ترکان شیرازی ما هستند و هر انچه که به صلاح ملت بدبخت ماست در بقچه خود میاورند برایمان و بوسمان میکنندو دهان گند الود آمریکا و فرانسه و المان و جسارتا انگلیس را سرویس میکنند.آنهم بی جیره و مواجب

شکر را وارد میکنیم که چه؟؟

میوه را وارد میکنیم که چه؟؟

3000000000000تومان را بالا میکشیم که چه؟؟ و خفه خون میگیریم که چه؟؟و خفه میکنیم که چه؟؟

وروز به روز اعدام میکنیم و در میدان اعدام تخمه و باقالا و لبو میفروشیم

حسین را و شرف ناموسش را زیر علمها و چلچراغهای 100میلیون تومانی وزیر آرایش غلیظ دخترکان بزک کرده که به روی مداحان و علم کشان و زنجیر زنان میخندند له میکنیم

و گوش علی اصغر را با صدای طبلها و سنجها کر میکنیم

گلوی علی اکبر را به شراب شهوت شهرت ,تر میکنیم

و بعد فریاد میزنیم یا حسین....و

عجیب مملکتی داریم ما

فیلم خصوصی ترین لحظه های زهرا امیر ابراهیمی را میکنیم سرمایه و دست به دست میچرخانیمش تا بشود 4000000000تومان گردش مالی تا برود بدبخت از این مملکت ...بعد داد میزنیم واویلا بر حکام خبیث غرب که شنود میکنند مکالمات خصوصی ملتشان را که این در مرام اسلامی ما حرام اندر حرام است و حمله به حریم خصوصی ملت

مرگ بر امریکایمان گوش فرشتگان طبقه 7 آسمان را پاره کرده انوقت معلم اخلاق دولت ومدیر عامل فلان بانک و فلان نماینده و فلان وزیر و فلان مقام جیبشان پر است از گرین کارت همان دجال خانه....برای پسرشان و دخترشان و ...

فیس بوک و یوتیوب و تویتر را فیلتر میکنیم بعد برای رسوا کردن مخالفان فیلمهای خصوصیشان را در همان جا به نمایش میگذاریم...که چه؟؟...برای ماندن در قدرت هر کاری جایز است

دختر فلان مخالف را جلوی چشم پدر وادار میکنیم تا از .... بی پرده بگوید و دست بر ...غرق در لذت میشویم که چه ؟؟...برای نابودی منتقد و مخالف وهر بنی بشری که خوشمان نیامد هر کاری لازم است

بیداری اسلامی در سوریه را سانسور میکنیم که چه؟؟...بشار جان نوکر خانزاد خودمان است و هر روش برای اصلاح اوو سوریه توطئه غرب است ومورد تایید مانیست...

عجب مملکتی داریم ما...

بت سازی را خوب فرا گرفته ایم....

روزی هاشمی-روزی خاتمی ودیگر روز احمدی نژاد و بت شکنی را نیز و انسان شکنی را نیز ....

این مطلب از روی دردی بود که بر دلم سنگینی میکرد واصراری که برخی از دوستان داشتند وگرنه بسیاری از دوستان خوب و قدیمی ام چه موافق و چه مخالف نیک میداند که همه چیز تمام شده ...

(این مطلب بنا به دلایلی دچار خودسانسوری شده است)

 

 

 

+ نوشته شده در 90/09/28ساعت 1:26 توسط علی |

وقتی راهی را میروی که نمیدانی از کی و از کجا و چرا آغازش کردی دیگر نمیشود انتظار داشته باشی که بدانی

کی و کجا و چرا باید آنرا به سرانجام برسانی

گاه عظمت کوهها آنچنان مجذوبت میسازد که نمیتوانی حقارت خود را در بالا نرفتن از آن تحمل کنی  اما چه سود که وقتی به قله برسی پستی و فرومایگی زمین عظمت و تعالی کوه را جیگزین میشود.

فریادت را دقت کردی ؟تنها زمین و است و اسمان و گاه چاه که میخرد به جان... کوه را اما صبر آنقدر نیست که تحمل کندش و پرتش میکند به آغوش خودت

خدایا پستی زمینت را شکر گویم؟یا بلندی کوههایت را لعن؟!

برهوت را کندن به امید جرعه آبی سهل تر است از دروغ را شکافتن از برای راستی .خدایا نرمی خاکت را شکر گویم یا سختی ظلمت دروغ را لعن؟

ستاره ها گاه شبها قهر میکنند با ماه و گاه آشتی با خورشید ,در روز ,چه کنم که مردمان این زمانه با هرکورسویی حتی, دشمنند و فقط نور لوسترهای بزرگ را با ذوق بر چشم مینهند

خدایا بر لطافت ستارگانت شکر بفرستم یا قساوت مردمانت لعن؟

...

 

+ نوشته شده در 90/08/07ساعت 23:40 توسط علی |

بپا خیزید و این موشهای کثیف را از طرابلس بیرون کنید

این آخرین دستور دیکتاتور پیر به اندک وفادارانش بود که از مکانی مجهول زیر ساختمانهای برافراشته ارسال میشد....

بیش از 40 سال پیش بود که سروان جوانی به نام معمر از پشت تریبونی برای جمعیت خروشان دست تکان داد و گفت زمان بردگی برای  آمریکا و انگلیس به پایان رسیده و این ما هستیم که برای آنها تعیین تکلیف میکنیم.

رهبر لیبی به نام شیخ ادریس که مدت 10 سال پیش از آن بر لیبی حکومت میکرد تا حد زیادی به غرب نزدیک شده بود و این امر طبقه عوام و متوسط لیبی را آزار میداد آنقدر که حتی سرمایه گذاریهای غربیها در استخراج نفت که تازه در آن کشور کشف شده بود و باعث ترقی و پیشرفت اقتصادی چشمگیر شده بود نتوانست از نقد روزافزون این سیاستها بکاهد. همین امر بود که کودتای دهه 60 لیبی توسط ارتش را رقم زد و شیخ ادریس که برای درمان بیماری به خارج از کشور سفر کرده بود دیگر نتوانست بازگردد.

قذافی سه شعار عمده داشت که البته شالوده حرفهای جمال عبدالناصر مصری بود

وحدت اعراب-

وادار کردن اسرائیل به تسلیم-

و کرنش غرب در برابر اعراب

همین شعارها بود که وی را در داخل مرزهای لیبی به شهرت رساند اما وی هنوز نتوانسته بود جایگزینی عبدالناصر را برای خود در نزد اعراب بدست آورد لذا بشدت دنبال دستاویزی برای خودنمایی بود... با توجه به روحیه نظامیگری که داشت و وجه مشترک نظامیان توانایی مدیریت در امور جنگی و شرایط غیر عادی است سعی در بوجود اوردن و یا وارد شدن در این عرصه  ها نمود.دیداربا گروههای مسلح و مبازر از جمله سازمان آزادیبخش فلسطین و کمکهای مالی فراوان بواسطه پول نفت به آنها ,صدور سلاح به ارتش آزادیبخش ایرلند شمالی و از همه مهمتر سخنرانیهای آتشین و تهدیدات آنچنانی در مجامع بین المللی دست به دست هم دادند تا از معمر قذافی یک رهبر ساختار شکن بسازند...!ازاقدامات اولیه لیبی اعلام خلیج صدرا بعنوان بخشی از لیبی و ممنوعیت پرواز هواپیماهای آمریکایی بر فراز آن بود که البته امریکا اهمیتی به آن نداد و تا سال 1357که انقلاب ایران بوقوع پیوست و بواسطه روابط خوب انقلابیون ایران و رهبر لیبی برای یدست آوردن ازادی گروگانهای آمریکایی که از آنجا خارج شددر آن خلیج رفت و آمد و مانورهای فراوان داشت.این خروج البته مدت زیادی طول نکشید و با روی کارآمدن ریگان در آمریکا ناوهای جنگی دوباره به آن خلیج برگشتند...این کار امریکاییها این بار بر قذافی گران آمد و در صدد انتقام برامد...

در همین زمان بود که 2 عملیات تروریستی در فرودگاههای ایتالیا و اتریش بوقوع میپیوندد و بلافاصله دولت لیبی از آن حمایت میکند در این عملیات دهها نفر کشته میشوند و پلیس بین الملل در میابد که دست ابونزال خطرناکترین تروریست جهان در ان دوره که توسط قذافی در لیبی حمایت میشد در کار است... کشورهای دنیا رهبر لیبی را تحت فشار قرار میدهند تا وی را تحویل دهد اما ...

دولت لیبی همه دیپلماتهای مستقر در لندن را فرا میخواند و بجای آنها چند جوان انقلابی را روانه میکند که کار آنها شناسایی مخالفان حکومت قذافی در کشورها و البته گاهی ترور آنها بود

این کشمکش برای کشورهای غربی تا حدی قابل تحمل بود اما ظاهرا قذافی این شکیبایی غربیها را دوست نداشت در یکی از روزهای پاییزی که دوگروه موافق و مخالف قذافی در برابر سفارت لیبی مشغول شعار دادن بودند ناگهان از سوی سفارت به سمت معترضان تیر اندازی میشود و بسیاری از آنان کشته میشوند آنچه خشم بریتانیا را موجب شد مرگ یک افسر زن پلیس بود . سفارت لیبی محاصره میشود و مذاکرات برای تحویل تیر انداز آغاز میشود جالب اینجاست که قذافی فرمان حمله به سفارت انگلستان را صادر میکند و دولت انگلستان مجبور میشود محاصره را شکسته و دیپلماتها را آزاد کند...

این حرکات لیبی باعث شد تا جنگ بالا بگیرد برخی کشورها که داعیه مبارزه با غرب را داشتند اگر نه در ظاهر ولی در خفا به قذافی تبریک میگفتند اما آمریکا و بریتانیا در سازمان ملل تحریمهای سنگینی علیه لیبی وضع کردند تحریمهایی که لیبی را به ورطه ورشکستگی کشاند لیبی اما در واکنش در یک دیسکوتک متعلق به سربازان آمریکایی بمب منفجر میکند که دهها تن کشته میشوند آمریکا دیگر تخمل نمیکند و ریگان دستور حمله به لیبی را صادر میکند اما هیچ کشور اروپایی حاضر به همکاری نمیشود و دلیل این تصمیم را خطرناک بودن و غیر قابل پیش بینی بودن حرکات دیکتاتور دیوانه اعلام میکنند.اینجا بود که دوست و یاور همیشگی ایلات متحده برای انتقام از لیبی وارد کارزار شد مارگارت تاچر با کمال میل پذیرفت که هواپیماهای جنگی ایلات متحده از طریق پایگاههای آن کشور به سمت لیبی به پرواز در بیاید

در این حمله که تنها 10 دقیقه بطول انجامید اقامتگاه قذافی ویران شد و دختر خوانده 10 ماهه سرهنگ جوانترین قربانی این حمله شد...

پس از این حمله بود که قذافی با نطق تند و تیز خود آمریکا را به تروریسم دولتی متهم کرد و البته کم نبودند کشورهایی که ریگان را بشدت محکوم نمودند... هر چند این واکنش چندان به ریگان بر نخورد

در 1987 فرانسه یک کشتی لیبیایی را به جرم حمل بیش از 120 تن سلاح که برای ارتش آزادیبخش ایرلند فرستاده شده بود توقیف میکند و مجموع سلاحهای کشف شده توسط اروپا به نزدیک 200 تن میرسد

این بار اما قذافی به قول خود برای گرفتن انتقامی سخت از آمریکاییها عمل میکند بمبی بسیار قوی در یک هواپیمای مسافر بری آمریکایی منفجر میشود 230 تن در آسان تکه تکه میشوند و 11 تن نیز روی زمین کشته میشوند سرهنگ شادمان از این پیروزی بزرگ از عواملش تشکر میکند دو نفر یکی مامور امنیتی لیبی و دیگری مدیر شرکت هواپیمایی لیبی که بعدها بواسطه فشارهای بین المللی تحویل پلیس اسکاتلند میشوند از سرهنگ نشان افتخار دریافت میکنند...

سالها گذشت و سرهنگ حتی نتوانست آسفالتی بر روی خیابانهای خاکی و غیر استاندارد بسیاری از بخشهای کشور پر از نفت و ثروتمندش بکشد.

دیگر فرهنگ ترور و انقلابهای مبتنی بر شعارهای ایده ال به محاق فرو رفته و خیمه های رنگارنگ و تیپهای جنجالی و حتی داشتن 100 محافظ زن دلیلی برای مطرح شدن نبودند...

سرهنگ به فکر تنش زدایی با غرب افتاد تحویل مظنونین حادثه لاکربی تعطیلی داوطلبانه فعالیتهای هسته ای و پرداخت بیش از 40 میلیون دلار به خسارت دیدگان حوادث تروریستی از جمله فعالیتهای سرهنگ برای ورود به عرصه بین المللی بود که اتفاقا با استقبال خوب غرب مواجه شد.

این اقدامات به سفر تونی بلر به لیبی و ابراز خرسندی از شروع روابط با آن کشور و همچنین خروج نام لیبی از لیست سیاه  ایالا متحده منجر شد...

سرهنگ اما بر روی سه مسئله همچنان تاکید داشت اول مواضع ضد اسرائیلی اش و دوم  تفکر پان عربیسم و سوم نگاه از بالا به ملتی که زمانی وی را بعنوان رهبر برگزیده بودند

لبخند غرب به قذافی وی را از حمایت ملتش بی نیاز میساخت آنچنان که فکر میکرد گرمای آغوش غرب سرمای دست ملت را جبران میکند اما چنین نشد...

نه تانک نه گلوله نه بستن شبکه های ارتباطی نه محدود کردن رسانه ها و دستگیری خبرنگاران و نه هیچ رفتار خشونت بار دیگری نتوانست جلوی خشم ملتی را بگیرد که از تحقیر و سختی که شایسته اش نبودند خسته شده بودند...

قذافی نه با دشمنی با اسرائیل توانست حمایت اسلامگرایان را بدست اورد و نه با آشتی با غرب توانست حمایت سکولارها و لیبرالها را از آن خود کند چرا که فراموش کرده بود ملت لیبی هر چه هستند هر تفکری که دارند تاریخی دارند که آنها را فرهنگشان را ساخته و مرزهایی که آنها را دور هم جمع کرده و ارزشهایی که آنها را گرد هم آورده...

قذافی نیز همچون سایر دیکتاتورها دچار بیماری خود شیفتگی و خود برتر بینی بود آنچنان که فکر نمیکرد ملتی که بواسطه پول و قدرت و خرافه گردش جمع گشته اند به اندک شکستی آنچنان متلاشی میشوند که همه قدرتشان میشود کشتن و خونریزی آنهم در خفا و زیر تونلهای گنداب گرفته...

همه مبارزه قذافی و قذافیها نتیجه اش نه تنها ضعیف شدن دولتهای موسوم به استکباری و استعماری و ... نشد بلکه حاصل آن ریختن خون ملت بیگناهی شد که گاه هرگز نه از سیاست چیزی میدانستند و نه برایشان قابل حضم بود که ملتی بواسطه سیاستهای قدرتمندان جهان گرسنه و عقب مانده مانده است...

قذافی نیز تمام شد چون صدام و مبارک و بن لادن و ...اما متاسفانه هستند دیکتاتورهایی که وقتی جلوی آینه میایستند با خود میگویند

نه... من مثل انها نیستم

 

 

 

 

+ نوشته شده در 90/06/06ساعت 0:9 توسط علی |

آقای احمدی نژاد میدانيد اين رفتارتان چه عواقبی برای شما دارد؟

-مشکلی نيست شما ادامه دهيد من هم پيش ميروم ببينيم چه کسی ضرر ميکند

اين جملاتی بود که بين  يکی از مسولين بلند پايه نظام با احمدی نژاد  پس از ملاقات دکتر با آيت الله خامنه ای  و بحث و جدل در مورد بر کناری وزير اطلاعات رد وبدل شد.

در آن ملاقات که  پس از 11 روز جدايی دکتر از هيئت دولت انجام پذيرفت دکتر چهار شرط برای برگشتن به هيئت دولت مطرح کرد شروطی که جسارت را در نظر همراهان رهبری به حد بيشرمی رسانده بود جسارتی که قبل از آن دکتر عليرضا بهشتی  و در جلسه بين سران جنبش سبز و رهبر به خرج داده و رهبری را تلويحا متهم به بی بصيرتی و جانبداری از احمدی نژاد  کرده بود.

بر کناری  طائب, حجازی رئيس دفتر رهبری , اجازه رهبری برای معاون اولی مشائی و همچنين استعفای وزير اطلاعات بعد از 3 ماه شرايطی بود که دکتر در نهايت سادگی برای برگشتن به دولت مطرح کرد و رهبری متعجب از اين همه خود باوری  محکم و قاطع مخالفت نمود. و هشدار داد در صورت ادامه اين روند قطعا مشکلات زيادی گريبانگر دکتر خواهد شد.

اما چرا بايد احمدی نژاد اينچنين خود را درگير رويارويی با کسی کند که همه قدرت  را در کشور از آن خود دارد و مسلما  بلحاظ تعداد طرفدار قابل قياس با دکتر نيست چرا که به اذعان دوست و دشمن از عوامل پا بر جا ماندن دکتر عليرغم تعداد بالای تخلفات مالی و سوئ مديريتی حمايت قاطع رهبری و توصيه به نهادهای نظارتی در جهت حمايت و ناديده گرفتن برخی اشتباهات دولت  بود.

در 2 قسمت قبلی تا حدودی به  شخصيت و نحوه وارد شدن احمدی نژاد به عرصه سياست اشاره کردم . در اين قسمت نيز سعی بر آن دارم تا  برخی از عواملی را باعث شده تا دکتر احساس کند ميتواند قدرت خودرا بيش از اين در کشور بسط دهد و در مقابل بالاترين و قدرتمندترين شخصيت کشور قد علم کند  را بر شمارم.

از جمله شعارهای دکتر در دوره اول رياست جمهوری بازگشت به دوران انقلاب  و ايدئولوژی  جهادی اسلامی بود که بخصوص  در طبقه متوسط به پايين کشور طرفداران بسياری يافت  بطن اين شعا ر پيامی داشت و آن مبارزه با سکولاريسم بود  مشکلی که به زعم  طبقه سنتی کشور گريبانگيرش شده بود و همه مسائل اجتماعی و اقتصادی را تحت الشعاع خود قرار داده بود..اصرار بر استفاده از کلمه حکومت اسلامی  و دولت اسلامی در مقابل شعارهای مدنی و دولت دموکراتيک  استفاده از دعای فرج در مکانهايی که  افراد مستقر در آن حتی اطلاعی از وجود شخصی به نام امام مهدی نداشتند و يا اگر هم داشتند دليلی بر خواندن چنان دعايی نميديدند.

اتهام فساد به دول قبلی و وعده افشای مفسدين و ...اصرار بر استفاده از معممين و روحانيون در دولت البته  نه در حوزه اجرايی بلکه در مسائل نظری و در انظار عمومی  همه و همه ازجمله کارهايی بود که دکتر در جهت همراه کردن ملت با خود انجام داد و همين امر نظر محبت رهبری را نيز در پی داشت.

در اين مرحله بسياری از مخالفان چه آنها که واقعا اعتقادی به توانايی دين در اداره کشور نداشتند و چه آنها که  معتقد بودند نبايد از دين بواسطه  ابزاری در جهت مقدس جلوه دادن  همه بازوهای اجرايی حکومت استفاده کرد به کناری زده شدند. و در دور  دوم با  رو کردن برگ ايرانی پرستی در مقابل عربگرايی افراطی  حکومتی  و ايجاد  حس ناسيوناليستی و مکتب مجعول ايرانی در مقابل مکتب اسلامی حکومتی نيز در راستای کنار زدن قشر اسلامگرای سنتی و افراطی هم قطعا باعث رانده شدن بخش ديگری از دايره قدرت  شد. رو در رو قرار گرفتن طبقات مختلف با افکار متفاوت بجای تعامل فرهنگی سياسی يکی ديگر از اشتباهات فاحش بخش اقتدارگرای حکومت بود که آتوی خوبی در اختيار دکتر گذاشت.

سکوت با سياست استفاده فراوان از حمله به روحانيون توسط روحانيون

احمدی نژاد به خوبی دريافته بود که بخش بزرگی از ملت به  خاطر علاقه واعتقاد به رهبر و روحانيت رآيشان را به حساب وی ريختند  ملتی که روحانيت و بويژه مراجع را فارغ از دغدغه قدرت و حب و بغض سياسی ميدانست .و دکتر را نيز فرزند خلف همين جماعت ميدانست  که نه به خاطر قدرت و فقط به خاطر عشق به خدمت آنهم صادقانه پا به اين عرصه گذاشته.

اما اين قشر پر قدرت و پر نفوذ جامعه دچار خطای فاحشی شد که  دکتر اگر چه شايد نقش چندانی در بوجود آمدن آن نداشت اما هم نهايت استفاده را در اين ميان برد و هم  آسودگی خاطر در پيش برد اهدافش داشت و هم اينکه  ميتوانست  خط جديدی در سياست  اجرايی خود بوجود آورد که حذف روحانيت و جذب دو  بخش سطحی نگر و متخاصم ضد روحانيت  را همزمان با هم برايش به ارمغان ميآورد.

آری رويارويی روحانيون  مدرن و سنتی  هتک حرمت برخی مراجع دگر انديش توسط کوتوله های سياسی  و سکوتی که رضايت بزرگان نظام را از اين وضعيت تداعی ميکرد با عث شد تا بسياری  (علیرغم انکار مراجع حکومتی) ديگر قائل به نقش کاتاليزور و بی طرف  روحانيت  نباشند و همين ورود همراه با تخاصم تهمت و تحقير و افشای برخی رازهای پشت پرده  باعث شود تا روحانيون و برخی مراجع متهم به قدرت طلبی شده وهمان اندک هاله نور واقعی هم به سرنوشت هاله نور دکتر دچار شود.

حال دکتر چرا نبايد از اين ضعف ريشه ای و بنيادين استفاده نکند؟؟؟

استفاه از رحيم مشائی که تا 3 سال پيش در ساختمان  نسبتا شيک و مجلل ميراث فرهنگی و جهانگردی  که توسط  محتشمی پور (شوهر خواهر هاشمی رفسنجانی )و برای  همان سازمان  خريداری شده بود  آرام و بی صدا مشغول بود  ميتواند در راستای استفاده از همين ضعف باشد.

دکتر به سادگی در يافت که ملت نه تنها تجربه ای از ضعفها و شکستها برای بهتر شدن برای ارتقائ  فرهنگ و سياست و ديدگاه استفاده نکرده بلکه  از انها تنها برای  کوبيدن افرادی استفاده ميکند  که زمانی خواسته يا ناخواسته دانسته يا ندانسته  در بوجود آوردن آن نقش داشتند.

لذا  با تبحر فراوان و البته در نهايت صداقت نقاط ضعف گذشتگان را آنچنان پر نور کرد که  تمام سياهي های دوران خود را نيز از بين ببرد.

از ديگر مسائلی که احمدی نژاد را در پيمودن راهش مصمم کرده مسئله اقتصادی و عدم وجود منابع مستقل و بی طرف آمار گيری است .

 شايد زمانی که روزنامه ها را فله ای توقيف ميکردند و روزنامه نگاران را زندانی میکردند و يا مجبور به سکوت ميکردند  حس خوب پيروزی بلند مدت خوابی راحت را به چشمان  مسببان می آورد . اما حالا در غياب  همه اينها ديگر حتی مجيز گويان و مداحان سابق با هتاکی و فحش و بريدن عورت دکتر برگ برنده ای ندارند تا رو کنند.

ملت بشدت بدنبال حساب و کتاب است تا بتواند پول آب و برق و گاز را بپردازد.

دکتر بازی دو سر باختی را برای آن بخش از حاکميت رغم زده که زمانی  فکر ميکردند  با رو کردن ناشناسی مثل احمدی نژاد و حذف فيزيکی مخالفان و يکدست کردن حاکميت  تا مدتها ميتوانند بی دغدغه و راحت  به مملکت داريشان برسند.

 

+ نوشته شده در 90/04/03ساعت 21:17 توسط علی |

سلام به همه دوستان

اول از همه عذر خواهی میکنم بخاطر دیر جواب دادنم و دیر بروز کردن مطالبم بخاطر عمل کوچک چشمانم نتوانستم مدتی در خدمت باشم البته این دوری از دنیای مجازی تا مدتی ادامه خواهد داشت

دوم اینکه دلم نیامد در پنجمین سالگرد ورودم به عرصه وبلاگ نویسی سری نزنم و به خودم بابت ماندم تبریک نگویم ماندنی که بقول بعضی دوستان نسبتا صمیمی بواسطه موقعیت شناسی و بعضی دوستان خیلی صمیمی بخاطر شناسایی سمت وزش باد بوده...

وسوم پاسخ دوستان عزیز در مورد مطلب قبلی که به اجمال به انها میپردازم:

از دوستانی که مطالب مرا تایید کردند و اظهار لطف کردند تشکر میکنم و امیدوارم بتوانم مطالبم را به نحوی عرضه کنم تا دوستان بیشتری روی به تفاهم در مورد آنچه که من وحدت در استفاده از شعور جمعی و استقبال از اخلاق سیاسی و مدنی مینامم بیاورند.

اما دوستانی نیز بودند که بنده را مطلقا متهم به تخریب دولت کردند و قول دادند که خام حرفهای بی پایه بنده نمیشوند در جواب این دوستان هم میگویم دوستان عزیز  نوشتن بیوگرافی سیاسی و تا حدودی شخصی یک رئیس جمهور تخریب است ؟ یاد آوری  بخش ناچیزی از قولهای عمل نشده وخطاهای اغماض شده تخریب است ؟ اگر اینطور است پس انتشار عکس یک خانم ظاهرا بدکاره به نام دختر مهندس موسوی چه نام دارد؟تولید وانتشار فیلم رقص و پایکوبی چند جوان مست و لا ابالی در عصر عاشورا توسط موسسه تحت نظر برادر حسین و یارانش با حمایت بخشی از دست اندر کاران رسانه ملی انتشار معروف است؟انتشار چد عکس مونتاژ شده خاتمی در کنار خانومهای خارجی (که از نظر بنده حتی در صورت صحت ایرادی به آن وارد نیست)نشانه چیست؟

دوستان عزیز من همه تلاشم را کرده و میکنم تا به سمتی روم که اگر تحلیلی میکنم از حب و بغض سیاسی و شخصی بدور باشم اگر موردی را سراغ دارید بفرمایید تا در موردش بحث کنیم.

در جواب آقا رحمان هم میگویم اگر به مطالب قبلی من نگاهی بیاندازید متوجه میشوید که از ابتدا سعی در آمیختن نگاه اجماعی با سیاسی داشته ام و البته کتمان نیمیکنم که به سفارش برخی دوستان حتی برخی مطالبم را حذف کردم .و ترجیح میدهم درگیر نشریات سیاسی نشوم چرا که متاسفانه هم امنیت نیست و هم آزادی عملم را از دست میدهم

در پاسخ عدالتخواه عزیز ۱- نقاط ضعفش را بیان کنید در خدمت هستم

۲-کلا عاشق این نگاه تحقیر آمیزتان نسبت به مخالفانتان هستم

در جواب اثیر گرانمایه عرض میکنم در اسرع وقت که وضعیتم اجازه دهد قسمت سوم را با همان عنوان پیشنهادی حضرتعالی به نگارش در می اورم

دوست خوبم علی ...شبستان بنده نخواستم مطالبم را به تقلب در انتخابات ربط بدهم ظاهرا اشتباه متوجه شدید

حرف من این بود این دکتر که اکنون از نظر بسیاری آمارهایش دروغ است دیکتاتور است اطرافیانش فاسدند و و و  چطور میشود انتظار برگذاری یک انتخابات بدون حرف و حدیث را از او داشت؟

ضمنا بنده این شانس را داشتم در عین اینکه در وزارت کشور در ۳ دوره انتخابات حضور داشتم  هم در ستاد آقای کروبی حضور داشتم و هم در ستاد آقای موسوی و بطور ضمنی از ستاد آقای احمدی نژاد خبر داشتم لازم به یاد آوری است بنده دوستان بسیار صمیمی هم دارم که از ابتدا هم در ستاد دکتر بودند و هم از حامیان ایشان و شناختی که بنده از ایشان دارم شاید از بسیاری از مدعیان حمایت از ایشان بیشتر است. دوست من اگر شرایط ایجاب کند مسلما آنقدر حرف برای گفتن دارم که بسیاری را مجاب کند رای دکتر این نیست که میخوانند...

در مورد فساد در دولتهای قبلی بنده کی دولت آقای هاشمی را مبرا از فساد کردم؟اتفاقا اگر دقت میکردید در ۲ جا به فسادهای مالی در دولت آقای هاشمی (که اتفاقا دکتر هم در آن سمت داشت)اشاره کردم

غیر از آن آیا فساد در دولتهای قبلی فساد در این دولت را توجیه میکند؟ضمن اینکه مدعای شما در درستی آرای فراوان دکتر قول ایشان در برخورد با فساد مالی دولت هاشمی /سستی و بزدلی دولت خاتمی/نکبت و فلاکت اقتصادی دولت میر حسین و خفقان زمامداری کروبی در مجلس شورای اسلامی بوده و هست.

در آخر برایم جالب است که شما از طرفی به دشمنی استعمار پیر اذعان دارید و از طرفی برای اثبات حقانیتتان آمار بی بی سی و واشنگتن پست را پیش میکشید.وقتی پای حرف شماست صحبتهای دیگران میشود سند و مدرک اما وقتی پای اصلاح طلبان است کمترین اشاره آنها میشود دلیل ارتباط با بیگانگان و چمدان پول و جاسوسی و...

کمی انصاف داشته باشیم

در آخر باز هم تاکید میکنم در صورتیکه حرفی از بنده را مخالف حقیقت میدانید اعلام نمایید بنده هم سعی میکنم تا آنجا که شرایط موجود اجازه بدهد در مقام پاسخگویی برایم

تنها راه رسیدن به حقیقت گفتگو بدور از کینه با یکدیگر است و بس.

یا حق

 

+ نوشته شده در 90/03/23ساعت 0:12 توسط علی |

شهردا رجدید در کسوتی نو ظاهر میشود با لباس رفتگران در کنارشان به صف میایستد و منتظر غذا میشود.

بر عکس شهرداران قبل اتاقش را بسیار ساده می ارایدو نامه نگاریهای مرسوم را به کناری گذاشته  به گفته بسیاری از مراجعان روشی هیئتی را بر میگزیند و خوب این البته همان چیزیست ما ایرانیها با آن احساس رضایت میکنیم چرا که در لابلای این همه روزنه  راهی برای حل مشکلاتمان یافت میکنیم.

اولین دستور:

چاله های خیابانهای تهران باید ظرف مدت یک ماه ازبین برود... این قبیل تصمیمات شهردار جوان به لحاظ جهادی بودن و ضربتی بودن بسیار به چشم آمد و خیلی زود وی را به فردی جنجالی در عرصه کار و فرهنگ اداری تبدیل نمود.

اما خب بعدها مشخص شد این رفتار تنها پوسته ای نازک برای ساختن ظاهری مردم پسند است که نه تنها هیچ برنامه ای پشت آن نیست بلکه همان به ظاهر تصمیمات کارشناسانه  برق آسا تنها برای کوبیدن طرف مقابل با استفاده از روحیه احساسی و دشمن تراشی  ما ملت اعمال میشد.

از آن جمله میتوان تخصیص بودجه عمران شهری به وام ازدواج  ساختن دور برگردانهای آنچنانی با بشکه های آب حمله به فرهنگسراها به بهانه تهاجم فرهنگی و تبدیلشان به کلاسهای مذهبی (البته در ظاهر) تعطیلی کار مترو به بهانه اجرای طرح منسوخ شده مونو ریل و... نام برد.

آری احمدی نژاد در ظاهر فردی کاملا مردمی و در بین مردم مینمود انتقاداتی هرچند درست اما بدون پشتوانه عملی ایراد میکرد و تنها تخریب بود که از لبان و دستان این مرد خارج میشد و اینجا بود که برخی  با شور و شعف  مهره بلامنزع خود را یافتند

در یکی از روزهای شلوغ مهر ماه بود که رئیس جمهور خاتمی از وضعیت ترافیک تهران گلایه میکند و از شهرداری درخواست میکند که فکری به حال این وضعیت کند اما در پاسخ  احمدی نژاد که از برخورد تحقیر آمیز و نادرست هیات دولت  در راه ندادنش به جلسات  آزرده خاطر است پرخاشگرانه میتازد که:چه خوب که آقای خاتمی لختی نیز پا به خیابان پایین شهر گذاشتند و درد این ملت را از نزدیک حس کردند "او آنچنان این جمله را بیان کرد که گویی رئیس جمهور تا بحال در پاستور قدم نگذاشته و خلاصه که بسیاری از جنوب شهریها را بوجد آورد آنقدر که فراموش کردند حل معضل ترافیک شهری از وظایف  رئیس جمهور نیست .

این در واقع اولین رویارویی دکتر با اصلاح طلبان بود ... و در حمایت از وی این باهنر بود که در کسوت یک نماینده برخواست و از وی بعنوان رئیس جمهور آینده نام برد .

احمدی نژاد در شهرداری ماند تا انتخابات ریاست جمهوری که این سمت را با 300000000000تومان هزینه بدون فاکتور (بگفته سردار قالیباف درجلسه غیر علنی شورای شهرو در پاسخ به حسابرسان )چند ستون نیمه کاره  خط مونو ریل که قرار بود در مدت 18 ماه اولین خطش از میدان صادقیه تا فرودگاه مهرآباد افتتاح شود و همان چاله چوله هایی که زمانی دستور داده بود یک ماه پرشان کنند به قالیباف رئیس پلیس سابق سپرد.

احمدی نژاد علیرغم انتقادات بسیاری که بر وی وارد است فردی فوق العاده باهوش است وی براستی بر روی فرهنگ ملت کار کرده کانونهای قدرت را شناسایی نموده و به زیبایی امواجی خروشان ساخته و بر آنها سوار شده و قطعا اگر به همین منوال پیش رود به سرمنزل مقصود نیز خواهد رسید اما...

دکتر مسائلی را که مردم بر روی آنها حساسند بخوبی شناسایی کرده و به زیبایی هرچه تمامتر بر روی پرده میاورد از جمله تخریب سرمایه داری

در حالیکه خود بواسطه حمایت همین سرمایه داران به ریاست جمهوری رسید(هاشمی ثمره-بادران انصاری –محصولی-عسگراولادیها)

وی بشدت از لیبرلیسم فرهنگی انتقاد کرد در حالیکه  خود (فارغ از ماهیت درست یا غلطش)به آن پایبند بود

از عقب نشینیهای دولتمردان سابق پرونده ای قطور ساخت درحالیکه کوتاه امدنش حتی در بدیهی ترین حقوق ایران زبانزد خاص و عام شد.

اما چگونه میشود فردی اینچنین پس از 6 سال به ناگهان از اریکه عزت و قدرت به زیر افتد تا آنجا که  زمانی نامه هایش به روسای جمهور  با نامه پیامبر به کفار مقایسه میشد و زمانی دیگر حتی برکناری وزیری را از وی برنمیتابند در حالیکه از حقوق اولیه یک رئیس جمهور است.

چگونه میشود واریز نشدن یک میلیارد دلار پول نفت به خزانه منحل کردن سازمان برنامه و بودجه تبدیل کردن بودجه مملکت به دفتر چه 40 برگی  ممانعت از باز شدن پرونده فساد مالی برخی از نزدیکانش  همگی نادیده انگاشته میشود اما به یک باره تمام پرونده ها گشوده میشود اطرافیانش جن گیر و رمال میشوند  دوستانش دستگیر میشوند و دست راستش به عورتی تشبیه میشود که باید بریدش؟؟؟؟؟

بخصوص سوالم از همه دوستانی که مخالفین دکتر را مستحق مرگ و تجاوز به ناموس و زندان و شکنجه  میدانستند و حالا علم مخالفت برداشته اند که وا اسلاما وا ولی فقیها ...این است  که کدام را باید باور کرد؟آن دکتر را یا این دکتر را؟

چگونه میشود باور کرد فردی اینچنین که از نظر شما سحر شده یک اخراجی وزارت اطلاعات است برای حفظ قدرت خود به تقلب در انتخابات دست نزده باشد؟چگونه میتوان باور کرد فردی که اطرافیانش با مجاهدین خلق در ارتباطند با جن و پری رابطه دارند برای در قدرت ماندن نقشه ها نچیده باشد؟و این که این بصیرتی که شما آقایان مدعی اش بودید و بواسطه آن معجزه هزاره سوم را ساختید آن موقع کجا بود؟

مروری بر حرفهای دکتر و یا مشایی بسیاری مطالب را روشن میکند

رحیم مشایی و دکتر بدرستی دست بر روی نقاطی گذاشته اند که مخالفینشان را در معرض بازی دوسر باخت قرار داده

تکیه بر فرهنگ ایرانیت و مکتب ایرانی اگر چه به اعتقاد من تنها سخنی پوشالی بوده که هیچ اندیشه ای پشت ان قرار ندارد نمونه ای از این بازیهاست.مخالفت با این سخن باعث شک بسیاری بخصوص از جوانان شده که حاکمان چرا انقدر با ایرانیت خصومت دارند و این سوال قطعا برای حاکمیت گران تمام خواهد شد و سکوت و یا موافقت با این امر قطعا به معنای مجوزی برای بطلان بسیاری از فرهنگهای فقاهتی و روحانیتی و دینی میشود .

البته به گمان من اگر بجای این همه هیاهو آقایان میز گردی ترتیب داده و از بنیانگذار این مکتب میخواستند تا بدرستی و روشن و واضح در موردش حرف بزند آنوقت همه میفهمیدند که خبری نیست جز ایجاد هیاهو

همینطور است اعلام دوستی با ملت اسرائیل و و و

دکتر با زیرکی 4 سال تمام ملت را منتظر گذاشت تا ببینند بالا خره اسامی مفسدین اقتصادی از کدام جیبش در میاید...و وقتی سخن از هاشمی و کروبی به میان آورد خاطرش نبود که نزدیکانش آنقدر پرونده دارند که به موقع و سر بزنگاه رو کنند تا او از خیر وزارت نفت بگذرد وزیر اطلاعات را برگرداند و چندین بار بر صفحه تلویزیون ظاهر شده به تعریف و تمجید از ولی فقیه بپردازد.در حالیکه بارها و بارها رهبری را مجبور کرده تا نامه هایش را علنی کند بلکه دکتر شرمنده شده دستور را اجرا کند.

دکتر 30 سال آبروی نظام را زیر سوال برد همه را دزد و خاطی معرفی کرد تا بلکه دولت خودش بشود دولت خدمتگذار کاری که میشد بدون تهمت و افترا بدون فحش و درگیری نیز انجامش داد.

غافل از اینکه  ذره ذره در گرداب خشونتی که خود بر پا کرده بود فرو میرود.

دکتر قربانی فرهنگ ملتی شد که کاهی را کوه میکنند و به اندک سرمایی آتشش میزنند. دکتر نه یک قاتل نه یک فرصت طلب و نه یک گناهکار است ...

دکتر بادی را کاشت که حال نوبت دروی توفانش است.

+ نوشته شده در 90/03/16ساعت 23:43 توسط علی |

مدتی است درگیری و اختلاف بین 3 رکن اساسی کشور بالا گرفته تا حدی که دیگر کمتر کسی تلاشی برای پنهان کردن کلیت موضوع داشته و گاه خبرهایی از کشاکش این اوضاع به بیرون درز میکند که تا قبل از این دانستنش حتی جرم بود.

.اما 2 سال پس از پیروزی بر اصلاح طلبان و آسودگی از بابت یکدست شدن کامل حاکمیت این گونه ناهماهنگیها و نافرمانیها از سوی دولتی که وجودش را مدیون سخنرانی رهبر در نماز جمعه معروفش  است تعجب برخی را به همراه داشته

و صد البته این سوال را در ذهن متبادر میسازد که حال که دشمن مشترک از بین رفته و یا تا حد مرگ سکوت کرده چگونه این ائتلاف تا این حد شکننده شده؟ بسیاری علت را در جدا  شدن راه رئیس جمهور از رهبری میدانند و برخی دیگر در اظهار نظرهای محطاطانه حضور پررنگ برخی در کنار احمدی نژاد را علت از بین رفتن قداست حکم حکومتی دانسته و به یاد آوری شیرینیهای روزهای طلایی دولت در سایه رهبری میپردازند.

برای پاسخ به این سوال باید ابتدا دید که اصولا پیوندی که برخی ادعا دارند بین رهبری و دولت و یا شخص احمدی نژاد هست  واقعیت دارد یا خیر؟

و من این سوال را اینگونه مطرح میکنم که آیا اصولا احمدی نژاد اعتقادی به ولایت مطلقه فقیه دارد یا خیر!برای این منظور بد نیست نگاهی به  نحوه ورود احمدی نژاد به دایره قدرت  داشته باشیم

میتوان اینگونه گفت احمدی نژاد از صبورترین افرادی است که در جمهوری اسلامی به انتظار رسیدن به قدرت صبر کرد .در سکوت و آرامش به نظاره جنجالها و ضعفها و دشمنیهای درون نظام پرداخت و در فرصتی مناسب در عرصه خالی مردمسالاری و ضعف دولت اصلاحات با شعار قطع ید از دولتهای هزارفامیل و ثروت مدار از سنگر شهرداری شروع کرد و به ریاست جمهوری رسید.

ورود وی به دانشگاه علم و صنعت در سال 54 رقم خورد و وقتی پس از 20 سال که دکترای خودرا از همان دانشگاه گرفت از آنجا خارج شد نه تنها یک دانش آموخته که فردی بود با حلقه ای از دوستان صمیمی و قسم خورده که برای رسیدن به هدفی والا و الهی قدم به عرصه جلوی پرده میگذاشتند

وی از فعالان تشکیل دفتر تحکیم وحدت بود و حتی در دیدار با امام خمینی نیز قبل از تشکیل دفتر در میان دانشجویان دیده میشد.

اما خیلی زود و بواسطه مخالفت با تسخیر سفارت آمریکا توسط وی و دوستانش از دفتر تحکیم فاصله گرفت  چرا که ایشان تسخیر سفارت شوروی را مقدم بر آمریکا میدانستند

احمدی نژاد اما تنها نبود وی که در انجمن اسلامی دانشگاه علم و صنعت با مجتبی هاشمی ثمره(خواهر زاده دکتر باهنر) آشنا شده بود بشدت به وی نزدیک شده تا جایی که او را معلم اخلاق خود مینامید نگاه دکتر را تا حدودی میشود نزدیک به حسن آیت نیزدانست که علیرغم مکلا بودنش بواسطه تحصیلات حوزوی که داشت نزدیکی شدیدی به روحانیت داشت و معتقد بود اندک چپ گرایی در دیدگاه سیاسی افراد آغاز التقاط بوده و باید با آن مبارزه کرد

آیت همچنین بر تقدم هدف بر وسیله پا فشاری میکرد چنانچه وقتی رسوخ در روزنه های سیاست را از طریق حزب زحمتکشان (که قطعاً مخالف ایده های آن بود) دید چندی با یاران بقایی به رفت وآمد شد و جامه آنان بر تن کرد و وقتی به آن چیزی که میخواست رسید از آن حزب آنطور که انتظار میرفت جدا شد. همانطور که دکتر در دستگاه همه دولتها ماند و کار کرد و بسادگی نوشیدن آبی در مناظرات و سخنرانیها همه را به داشتن فساد مالی و اخلاقی و ... متهم کرد .

دکتر و دوستانش از جمله هاشمی ثمره اگر چه در تسخیر سفارت به کناری کشیدند اما تلاشی مضاعف را در کنار کسانی همچون طبرزدی سروش آیت و... یه کار بردند تا انقلابی به نام انقلاب فرهنگی با همه ابعادش به منثه ظهور برسد و اگر تسخیر سفارت آمریکا به سقوط بازرگان منتهی شد انقلاب دکتر و یارانش به بر کناری بنی صدر ختم شد.

پس از پیروزی انقلاب انجمن اسلامی علم و صنعت که بخاطر جدایی از بسیاری جریانهای پیشروی انقلاب بواسطه تفکر مخالف چپگرایی دور از قدرت افتاده بودند  تشکلهایی درست کرده و همه تلاش خود را بکار گرفتند تا در عرصه حکومت جایی برای خود باز کنند. در نتیجه صادق محصولی فرماندار ارومیه احمدی نژاد ماکو و سپس خوی هاشمی ثمره معاونت استانداری آذربایجان غربی را از آن خود نمودند.

پس از آغاز جنگ احمدی نژاد به عنوان مسوول مهندسی رزمی لشکر 6 ویژه سپاه در عملیات فتح انتصاب میشود که  آن عملیات با شکست مواجه شد.دکتر تا سال 68 که دکتر طائب  رئیس دانشگاه  شد  در خوی و سنندج باقی ماند و سپس به دانشگاه آمده و مسول دفتر رئیس دانشگاه شد. پس از انتصاب رفیقدوست در سمت رئیس بنیاد مستضعفان دکتر به همراه هاشمی ثمره و محصولی به پروژه آتی ساز رفته و در آنجا مشغول بکار شدند.

شاید برای بسیاری مقابله احمدی نژاد در برابر دستورات عالیترین مقام کشور تعجب برانگیز باشد و این اقدام وی را ناشی از جو توهم قدرت وی میدانند اما این تقابل مسبوق به سابقه است.

 

از مواردی که میتوان مقابله احمدی نژاد در برابر آیت  الله خامنه ای را نام برد هنگامی بود که برخی انجمنهای اسلامی  در انتخابات میاندوره ای مجلس در سال 69-68با گرفتن ژستی کاملا مستقل سعی در بیطرف ماندن در انتخابات را داشته و در جهت حمایت از رهبری میخواستند یکی از جلسات روحانیون مبارز را که در راستای انتقاد به وضع موجود آن زمان بود بهم بزنند در آن زمان  دانشگاه علم و صنعت بطور سنتی از روحانیت مبارز حمایت میکرد ولی چانه زنیهای احمدی نژاد نتوانست تحکیم وحدت را راضی کند تا از بیطرفی خارج شود .

بیت رهبری با کلیه انجمنها تماس گرفته و هشدار میدهد که حق هیچگونه برخوردی را با مخالفین و منتقدین ندارند تا جایی که سردار حجازی این مطلب را مستقیما با حشمت اله طبرزدی دبیر آن زمان دفتر تحکیم وحدت در میان میگذارد و وی نیز بلافاصله دیگر اعضا را خبر میکند اما احمدی نژاد بشدت با این تصمیم مخالفت میکند و اتفاقا جلسه را بهم میزند و ظاهرا کتک هم میخورد.

همچنان بود که وقتی روزنامه پیام دانشجو در اواسط دوره هاشمی شروع به افشا گری فسادهای دولت هاشمی و برخی نهادها از جمله بنیاد مستضعفان که دکتر و یارانش در آن مسولیتهایی را در پروژه آتی ساز بر عهده داشتند نمود .با تهدیدهای فراوانی از جانب آنها مواجه شد .

اما این همه جریان نبود

در لوای دولت عملگرا و اقتصادی هاشمی احمدی نژاد رشد کرد و بواسطه حمایتهای برخی بزرگان و صد البته اشتباهات فاحش اصلاح طلبان توانست زبانی را بیاموزد که اصطلاحا زبان عامه ملت طبقه متوسط به پایین بود.

از جمله افراد فوق العاده با نفوذ میتوان محمد رضا باهنر را نام برد که تلاش فراوانی برای رو ی کار آمدن احمدی نژاد کرد این جمله معروف او در حمایت از دکتردر زمان شهرداربودنش شاید هنوز در گوش بسیاری از مخالفینش که حالا در زندان هستند میپیچد که  گفت احمدی نژاد رئیس جمهور آینده ایران است .البته خبرهایی نیز از حمایتهای آقای ناطق نوری  در دهه 70 از دکتر هست که بیشتر تفسیر اخبار و جمله هاست و نمیشود چندان جدی گرفتشان.

در دوره دوم انتخابات شوراها این احمدی نژاد و یارانش بودند  که بواسطه انتخاباتی که تا آن دوره به اذعان همه گروههای سیاسی آزادترین و بی حرف و حدیث ترین انتخابات در کشور بود بر مسند شهرداری تهران نشستند و استارت ماشینی را زدند که تا به امروز بسیاری از حتی یارانشان را زیر چرخدنده های سنگینش خرد کرده.

حمایتهای بی دریغ لابیهای ثروت و قدرت در ساختن یک قهرمان مبارز علیه زر مداران و زور مداران و جاه طلبیها و اعتقاد راسخ دکتر به حق بودن راهش تا آنجا پیش رفت که وی توانست از تمام روشهای غیر اخلاقی و ... غیر مرسوم که حتی به ذهن برخی بالاترین مقامها نیز خطور نمیکرد دیگران را از میدان به وحشتناکترین شکلی بدر کند.روشهایی که حالا با همانها حامیانش را از سخن گفتن و انتقاد کردن باز داشته.

آری دکتر فردی بواقع عملگرا و اصولگراست و بر طبق اصولی که دارد در راه رسیدن به هدفش هرگز خود را وامدار هیچ فرد و جریانی نمیداند حتی اگر آن شخص رهبر انقلاب آیت الله خامنه ای باشد.

+ نوشته شده در 90/02/27ساعت 22:59 توسط علی |

نفسش در سینه حبس شده,انقدر که گویی قرار ملاقات با عزرائیل را دارد...در باز میشود و او سر انگشتش را بیشتر به ماشه نزدیک میکند.عرق سردی از پیشانیش به پائین میلغزد حالا کم کم صورت هدف پدیدار میگردد نزدیک میشود اطرافش را نگاه میکند آرامش همیشگی که در فیلمهایش دیده میشود  همچنان خود نمایی میکند. میخواهد لباسش را از روی تخت خواب دو نفره اش بر دارد که فرمان میرسد آتش...

و 3 تیر همزمان سفیر کشان روانه مغز هدف شده و متلاشیش میکنند...

تمام شد...!

3 تک تیرانداز بلافاصله از محل دور میشوند و ماموران امنیتی سر میرسند جسد را برداشته و میروند عکس میگیرند و غسل میدهند و دست آخر به دریا میسپارندش

ظرف مدت چند ساعت تمام خبر گذاریهای دنیا خبر مرگ خطرناکترین تروریست دنیا را منتشر میکنند

بن لادن کشته شد

خبری که واکنشها به آن درست به اندازه فاصله محل اختفایش تا آن سوی دنیا اختلاف داشت.رئیس جمهور آمریکا بر صفحه تلوزیون ظاهر شده در کمال افتخار و اقتدار این پیروری بزرگ را به ملت دنیا تبریک میگوید و بدنبال آن شادی و هل هله مردم آمریکا

این سوی دنیا اما جریان چیز دیگریست بسیاری با شک و تردید به این مسئله نگاه میکنند و حتی شادی خود را در پس نگرانی از هدف بعدی ایالت متحده پنهان میکنند.

مرگ بن لادن را در ابعاد مختلف میتوان بررسی کرد ابعادی که به تعداد نوع نگاه به وی ,هدفش و زندگیش پراکندگی دارد

بن لادن که بود:

بطور خلاصه اگر بخواهم بگویم وی از خواندان بسیار ثروتمند عربستان سعودی بود با 10 برادر و پدری که بواسطه ثروت فراوان و ارتباط با آل سعود از نفوذ فراوانی در عربستان و برخی کشورهای غربی برخوردار بود پزشکی خوانده بود اما در تجارت نیز ید طولایی داشت پدرش در بسیاری از معاملات نفتی با جرج بوش اول رئیس جمهور اسبق آمریکا شراکت داشت و همین امر وجهه مناسبی در کاخ سفید برای این خانواده ساخته بود

پس از اشغال افغانستان توسط شوروی ایالات متحده برای جلوگیری از نفوذ کمونیستها به خاورمیانه با همکاری پاکستان و عربستان گروهی را تحت عنوان طالبان پرورش داده و به افغانستان میفرستند.این گروه تحت حمایت نیروهای امنیتی پاکستان و امکانات مالی عربستان و سلاحهای امریکا وسر انجام فرسایش ارتش شوروی توانست به همراه سایر گروههای مبارز به پیروزی برسد و کنترل بسیاری از نواحی را بدست گیرد.

بن لادن اینجا آمد رشد کرد و نبوغ خود را به رخ کشید.

عموماً3 نظر در مورد بن لادن و چرایی کشته شدنش وجود دارد:

آمریکا سر کرده ای مطیع میخواست که بن لادن نبود .و همین سوداگری او نیز باعث شد تا مغضوب واقع شود.اما در پس این غضب آنقدر منافع وجود داشت که بواسطه آن زندگی بن لادن به او بخشیده شود

وجود یک تروریست تمام عیار یک دشمن قوی و ریشه دار برگ برنده ای است که همواره برای کشورهای دشمن محور یک ضرورت است و آمریکا از این برگ برنده به خوبی استفاده کرد.و پس از آن او را از صفحه شطرنج سیاست حذف کرد.پس مرگش نه تنها شادی آفرین نیست بلکه نگرانی دیگری بر نگرانیها خواهد افزود و آن اینکه مهره جدید بعدی کیست؟؟

اما سوال اینجاست چرا حالا ؟چه چیز باعث شد تا ایالات متحده کلید پایان را بزند؟

دلایل بسایری این ترور را توجیه میکند:

محبوبیت رئیس جمهور آمریکا بواسطه 2 بحران رو به زوال بود اول بحران اقتصادی و دوم ناکامی در 2 جبهه افغانستان و عراق

اثرات این ناکامی ها کم کم در سیاست خارجی آمریکا نیز نمود پیدا کرده بود و تغییرات مدنی و درگیریهای منطقه ای نیز آنقدر برای امریکا مهم بود که بخواهد بلا فاصله بدنبال منافع جدیدی چه به لحاظ اقتصادی(لیبی)و چه به لحاظ نفوذ سیاسی و مدنی(مصر,بحرین,یمن)و چه به لحاظ تنگتر کردن حلقه محاصره برای ایران(سوریه)باشد.

پس راهی جز حذف یک مهره برای باز شدن فضا و ایجاد یک موج موافق برای ادامه راه باقی نمیماند.

این موفقیت بافاصله محبوبیت اوباما را به میزان 9 درصد افزایش داد و بسیاری ترجیح دادند مشکلات اقتصادی کشورشان را به این موفقیت ببخشند.

البته دیدگاه متفاوتی نیز درباره بن لادن وجود دارد و آن اینکه بن لادن فردی مستقل آزاد و اندیشه ای ضد استکباری بود و حمایت خداوندی او را در برابر صلیبیون مصون نگه داشته بود.منادی اسلام واقعی مبارز علیه ستم و ظلم استکبار منتقم مسلمانان مظلوم و...به قول سخنگوی حماس مجاهد عرب!!!

کسی که با مرگش با خونش خشم مسلمانان واقعی برانگیخته شده و گردن استکبار را میشکندو بر مرگش باید گریست.

اما گروه سوم مردمی که خود و یا نزدیکانشان قربانی ترورها بمب گذاریها و خشونتای اسامه بن لادن بودند و کسانی که خشونت و خون دیگر جان به لبشان رسانده از خوشحالی در پوست خود نمیگنجند چرا که فکر میکنند یک آدم کش از روی زمین محو شده و تا نفر بعدی جایگزین شود راه دراز است.

اسامه بن لادن هر که بود هر چه بود تمام شد اگر داستانی بود که آمریکا ساخته و پرداخته کرده بود به انتها رسید و اگر مجاهدی خستگی ناپذیر ویا تروریستی بود و پنهان از دید امنیتی ها در دل کوه ودشت در برابر سرنوشت محتوم هر انسان تسلیم شد.

اما آنچه که شاید از دید بسیاری از ما پنهان مانده این است که اسامه نماینده خط فکری است که مبارزه برای هدف را جز از راه خشونت و مرگ نمیشناسد .تفکری که اگر چه در ابتدا برای نجات بشریت پا به میدان میگذارد اما در ادامه آنچه را که مقابل خود میبیند انسانیت است و شعور بشری که باید حذف کند.

بن لادن نه ریشه در اسلام و نه درانسانیت دارد بن لادن میوه درختی است که ریشه در جهل و تعصب خون دارد و با مرگش فقط فصلی از داستان بلند بالای تاریخ قدرت طلبان به پایان میرسد.

 

+ نوشته شده در 90/02/17ساعت 0:28 توسط علی |

يكي بود يكي نبود

زير گنبد كبود توي يك دشت بزرگ  ميون درختچه هاي كوچيك و قشنگ  كه با سفيدي برفهاي زمستون خودشونو از سرما محافظت ميكردن شده بودن  همسايه يه مترسك پير و فرتوت

يه مترسك چوبي نحيف و نازك با يه تيكه گوني پوسيده و يه كلاه با لبه اي كه موريانه ها بيشترشو خوردن و صورتش از نور خورشيد سوخته

مدتها بود كه زندگي ميكرد اونجا تك و تنها...!جاي قلبش اما يه جاي خالي بود  كه  پر بود از پرهاي يادگاري پرنده هاي كوچيك راه گم كرده خسته  و درمونده

چشماش به آسمون بود و بلورهاي برف و تو گرماي خودش ذوب ميكرد چشماش تشنه اشك بود و چي بهتر از زلالي برف آب شده؟!

يه روزي از روزا  مترسك تنهاي ما محو تماشاي غروب آفتاب بود كه سنگيني يه قناري خسته و درمونده رو رو دستش احساس كرد. نگاه غمگين و خسته  پرنده كوچولو به نگاه مشتاق مترسك گره خورد.

كمي خم شد و به صداي ترك خوردن كمر خشكيده اش توجه نكرد.پرنده كوچيك برداشت و گذاشت تو جاي خالي قلبش رو پرهاي يادگاري  ،گرم و نرم...

روزها گذشت و مترسك هر روز چشم به قلبش و اون قناري خوابيده ميدوخت...

ديگه چشماش منتظر اشك نبود ديگه انگار قلبش شده بود قلب قناري

انگاري كه نفساش گره خورده بود به نفساي مهمون خسته اش

زمستون رفت و بهار شد  دشت سفيد سبز شد

پرنده بيدار شد

گرم و پر انرژي  پر زد و رفت تا بهار تو آسمون خونه كرده  جا نمونه  مترسك  هيچي نگفت فقط نگاه كرد و خنديد نمدونست شوق پرواز و ببينه يا غم تنهايي رو

اما دلش به يه چيزي آروم گرفت قناري يه پر براش يادگاري گذاشته بود...

يه پر به پرها اضافه شد

مترسك كلاهشو جابجا كرد و منتظر زمستون شد.

 

+ نوشته شده در 90/01/21ساعت 14:39 توسط علی |

سلام به همه دوستان

سال نو مبارک

به امید اینکه سال جدید سالی

 بدون خونریزی

بدون زندان

بدون گریه

سالی پر از همه رنگها باشه

امیدوارم که امسال پایان یک آغاز و آغاز یک پایان سبز باشه

امیدوارم که امسال سال همه ادیان همه زبانها همه افکار و همه زبانها باشه

برای همه آرزوی موفقیت دارم مخصوصا دوستانی که بنده نوازی کردن و منو با تهدیدای قشنگشون مصمم کردن که راهی رو که شروع کردم با دقت و اراده محکمتری ادامه بدم

خوش باشید...!!!

+ نوشته شده در 90/01/14ساعت 10:39 توسط علی |